تبليغاتX
شیوه های نوین عزاداری بدعت یا سنت؟
بحث فقهی تخصصی در مورد شعائر حسینی
 فصل سوم: پاسخ به اعتراضات

 

 

فصل سوم: پاسخ به اعتراضات

 

  

۱-تغییر و تبدیل دین

۲- توقیفیت شعائر

3- بدعت گذاری در دین

4- خرافه پرستی

5- وهن و استهزاء

6- اضرار به نفس

 

 


 

1- تغییر و تبدیل دین

 

گاه گفته می شود: اگر تعیین و تشخیص مصادیق شعائر به دست عرف باشد لازمه اش تغییر و تبدیل و تحریف دین است، زیرا ممکن است متشرعه در هر زمانی شیوه جدیدی اختراع کنند و اگر ما بخواهیم آن شیوه را به حساب دین بگذاریم، و عنوان دینی به آن بدهیم رفته رفته دین خدا دستخوش تغییر و تحریف می شود.

در پاسخ می گوییم: این تغییر و تبدیل و وسعت دادن در چه چیزی صورت گرفته است؟

آیا در ثوابت دین تغییر و تبدیل صورت گرفته یا در وسیله ابراز و اظهار آن ثوابت؟

اگر در ثوابت و معانی دینی تغییر صورت گیرد و آنها وسعت پیدا کند دین تحریف شده است، اما اگر ثابتات دینی حفظ شود ولی همان ثابتات با شیوه هایی نوین عرضه گردد دین تحریف نشده، بلکه بیش از پیش منتشر شده است.

همانطور که در تحلیل ماهیت شعائر گفته شد شعائر از نوع دوم است؛ یعنی ابزارهای اعلامی و اعلانی دین، و آنچه که به عنوان شعار و علامت و نماد برای یکی از معانی والای دینی قرار می گیرد، بنا بر این هر چه در این ابزارهای اعلامی و تبلیغی بیشتر پیشرفت کنیم ثوابت دینی را بهتر و بیشتر می توانیم به دیگران برسانیم.

 


 

 

2- توقیفیت شعائر

   

گفته شده: شعائر توقیفی است، یعنی باید خود شارع چیزی را به عنوان شعار دین خود قرار دهد تا آن چیز شعار دین بشود، متشرعه حق ندارند از پیش خود چیزی را به عنوان شعار و علامت و نماد دین قرار دهند.

پاسخ این است که: شعائر از سنخ دوال است، یعنی چیزی که بر چیز دیگر دلالت می کند و از خود هیچ معنی مستقلی ندارد، بلکه تنها معنای حرفی و ربطی دارد که بین مخاطب و آن معنی ارتباط ایجاد می کند. اگر منظور مستشکل این است که آن معانی و مدلولها توقیفی است و متشرعه حق ایجاد یک معنی جدید دینی و شرعی ندارند کاملا سخن متینی است، و ما نیز آن را قبول داریم و اصرار می کنیم نباید ثابتات دین تغییر کند.

اما اگر منظور او این است که دوال بر آن معانی نیز توقیفی است و تا شارع مطلبی را دال بر یکی از معانی دینی قرار ندهد آن مطلب دلالتی بر آن مطلب دینی نخواهد داشت، چنین سخنی بسیار دور از تحقیق است. زیرا؛ در مبحث دلالتها در علم اصول به طور کامل منقح شده که دلالتها یا عقلی است یا طبعی و یا وضعی، و هیچ کدام از اینها متوقف بر امر شرعی نیست:

اما دلالت عقلی که واضح است زیرا ارتباط بین آن دال و مدلول ذاتی و تکوینی است نه جعلی و شرعی.

اما دلالت طبعی نیز بستگی به طبع مردم دارد نه جعل و وضع.

در دلالت وضعی نیز دلالت مرهون وضع واضع است، وقتی وضع صورت گرفت خود به خود نزد عالم به وضع دلالت حاصل میشود چه شارع امر بکند یا نه. گفتیم که دلالت شعائر در در غالب وضعی یا مخلوطی از طبعی و وضعی است، و گفتیم که شخثیت واضع دخلی در حقیقت وضع و دلالت شعیره برمدلولش ندارد.

گذشته از آنکه در حقیقت وضع مبانی متعددی است، و بر طبق هیچ یک از آن مبانی توقیفیت درحقیقت وضع دخلی ندارد. معمولا وضع از کثرت اقتران دو امر با یکدیگر حاصل می شود، و وقتی چنین اقترانی بین آن دو امر واقع شد خود به خود از دیدن دال پی به مدلول برده می شود. همانطور که اگر چندین بار بعد از بردن لفظ آب همان مایع مخصوص را به طفل نشان دهیم او پس از شنیدن آن لفظ منتقل به حقیقت آب می شود، بدون آنکه از شارع و شرع و تشریع خبری داشته باشد.

بنا براین وقتی یک کار یا آیین یا لباس یا نماد و علامتی و علم از هر جنس که باشد – آهنی باشد یا چوبی یا پارچه ای یا هر چیز دیگر، و به هر شکلی که باشد – هرگاه برای رساندن یکی از معانی دینی وضع شد، یعنی ذهن مخاطب را منتقل به آن معنی دینی کرد، آن چیز علامت دین خواهد شد و شعیره دین محسوب می شود و هتک آن حرام خواهد بود. این وضع به هر گونه که باشد ربطی به جعل شرعی ندارد، و هرگز توقیفی نیست.

البته ممکن است شارع برخی از چیزها را خود به عنوان شعائر قرار دهد اما ین به معنای حصر شعائر در آن نیست، بلکه یکی از مصادیق آن محسوب خواهد شد همانطور که فرمود:  (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ö)[1]

 

 


 

3- بدعت گذاری در دین

 

گفته شده: ایجاد شیوه های جدید عزاداری و داخل کردن آن در دین بدعت گذاری در دین است و حرام خواهد بود، و ما حق نداریم شیوه نوینی از عزاداری که در زمان ائمه مرسوم نبوده را انجام دهیم، زیرا چنین کاری ادخال مالیس فی الدین فی الدین است.

گاه این اشکال به صورت دیگری مطرح میشود: ائمه ما صلوات الله علیهم اجمعین در طول زندگی خود بارها برای سید مظلومان ابی عبد الله الحسین علیه السلام عزاداری کرده و مجالس عزا بر پا کرده اند، و ما باید تنها گونه هایی از عزاداری را انجام داد دهیم که در سیره اهل بیت علیهم السلام مشاهده شده، و اگر در سیره اهل بیت علیهم السلام گونه ای از عزاداری دیده نشد یا دلیل محکمی نبود که ائمه اینطور عزاداری میکردند نباید به آن شیوه عزاداری کرد. این اشکال نیز به بدعت گذاری در دین باز می گردد.

در پاسخ به این اشکال می گوییم: لازم است ابتدا معنی بدعت روشن شود. بدعت یعنی: «داخل کردن در دین آنچه را که از دین نیست» و یا «نسبت دادن به خدا آنچه را تشریع نکرده».  

بنا بر این نمی توان حکم به بدعت بودن مطلبی کرد مگر بعد از احاطه و اطلاع به مجموعه قوانین و مقررات دین و موازین و اساس تشریع، در این صورت است که می توانیم بگوییم این مطلب از دین نیست، زیرا تا از همه زوایای دین مطلع نباشیم چگونه می توانیم بگوییم این مطلب از دین نیست؟ و از آنجا که دین مشتمل بر قوانین کلیه و احکام و عناوین حقیقیه می باشد، اگر این شیوه نوین عزاداری داخل در یکی از آن عناوین کلیه باشد جزو دین خواهد بود نه خارج از دین.

پس از آنکه ثابت شد ادله شعائر به نحو قضیه حقیقیه است و حکم آن متعلق به مطلق شعیره است که ساری و جاری در هر فردی می باشد – به غیر از افراد حرام - ، دیگر جایی برای این اعتراض باقی نمی ماند؛ زیرا سریان حکم مطلق به افرادش قهری است، و تطبیق حکم کلی بر مصادیق و تخییر عقلی در تعیین افراد طبیعی هیچ ربطی به بدعت ندارد. همانطور که مکلف به طبیعی نماز مختار است این طبیعی را در ضمن هر فردی از افراد محلله ایجاد کند، و یا حکم احسان به والدین و صله رحم می تواند به هر صورتی که عنوان احسان و صله صدق کند انجام شود هر چند در زمان معصومین معمول نبوده است.

اینکه مکلف آزاد باشد و بتواند هر فردی را که می خواهد مصداق واجب قرار بدهد تشریع و بدعت نیست، بلکه تطبیق کلی است بر افرادش. مثلا اگر مکلف نماز ظهر را در این مسجد بخواند نه در آن مسجد، یا نماز را با لباس و بدن معطر بخواند یا در اول وقت یا وسط وقت بخواند، همان فردی که او اختیار کرد مصداق واجب خواهد بود، زیرا شارع محدوده تکلیف و طبیعی را برای مکلف معین کرده، و در حدود مشخص شده آن طبیعت دست او را باز گذاشته که هر کدام از افراد آن را که می خواهد بیاورد، و به محض اینکه مکلف یکی از آن افراد را ایجاد کرد حکم شارع آن را شامل می شود.

به این آزادی در تطبیق و تخییر مکلف در تعیین مصداق تشریع و بدعت گذاری گفته نمی شود زیرا فرض این است که خود شارع دست او را باز گذاشته و تنها طبیعی را از او خواسته و امر خود را مقید به فرد خاصی نکرده است.

اتهام بدعت گذاری در دین حربه پوسیده ایست که گاه برخی از گروهها تندروی وهابی برای نابود کردن دیگران به کار می برند، و به مجردی که کاری در زمان پیامبر مرسوم نبوده آن کار را بدعت در دین می دانند، هر چند این کار داخل در یکی از عناوین وجوبی یا استحبابی دین داخل باشد. به عبارت دیگر آنها می گویند وقتی شارع حکمی را جعل کرد باید موارد و مصادیق انطباق آن حکم را نیز خود تعیین کند و ما نمی توانیم از پیش خود برای آن قانون کلی جعل مصداق کنیم. بازگشت این سخن به محو کردن ماهییت قانون و حکم، ولازمه آن از بین بردن شریعت ختمیه است، زیرا اگر تنها مواردی شامل ادله و احکام شرعیه باشند که در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده اند به مرور زمان که آن افراد و موارد جای خود را به افراد دیگر میدهند، دیگر احکام شرع مصداقی پیدا نخواهد کرد و به مرور زمان منقرض شده و از بین می رود. به همین جهت آنها حکم به حرمت دوچرخه سواری، استفاده از تلفن، تلویزیون و... کرده اند، و این گویای نهایت بی فکری و جهالت آنهاست.

از اینجا میتوان پی به سر خلود دین اسلام و ختمیت شریعت سید المرسلین برد، که هر چه دانش بشر پیشرفت کند و هر چه ابزار و وسائل جدید پیدا شود تمامی آنها مشمول همان قوانین و احکام کلیه اسلام خواهد بود، و نبودن این فرد در زمان معصوم دلیل بر شامل نشدن حکم شرعی نمی شود.   

وقتی شارع مقدس امر به انذار مردم و تبلیغ دین نمود، هر وسیله و ابزار جدیدی که با استفاده از آن بتوان این انذار و تبلیغ را انجام داد، مورد امر شارع قرار خواهد گرفت، هر چند این شیوه تبلیغی در زمان اهل بیت علیهم السلام نبوده است. مانند استفاده از اینترنت، ماهواره و سایر وسائل ارتباط جمعی، و یا استفاده از فیلم، انیمیشن و سایر کارهای هنری. تمامی اینها مادامی که حرام نباشد مصداق انذار و تبلیغ دین محسوب می شوند. شعائر نیز از سنخ همین کارهاست که باز گو کننده معنی دین و رمز و شعار و علامت برای معانی عالیه دین مقدس است.


 

 

 

4- خرافه پرستی

 

گفته شده: لازمه این حرف دعوت به خرافه پرستی و اعتقاد به چیزهای بی اساس است، هر روز کسی چیزی را به عنوان دین می تراشد و به خورد مردم می دهد و مردم را از واقعیت دور می کند.

فرق خرافه با تخیّل و توهم

در پاسخ لازم است ابتدا معنی خرافه روشن شود؛ خرافه به هر چیز وهمی و تخیلی گفته می شود که واقعیت نداشته باشد.

یکی از قدرتهای روح انسان قدرت تخیّل و توهم است، او می تواند هر چیزی را چه حق و چه باطل و چه صحیح و چه ناصحیح تخیّل کند، و پس از آن بر طبقش عمل نماید. یعنی آن چیزی را که تصور کرد مبنای تصمیم گیری هایش قرار دهد، و به آن اذعان کرده و آن را بپذیرد. هر گاه این توهم در اختیار عقل بود یعنی عقل انسان از آن قدرت روح استفاده کرد و آن را هدایت نمود آن تخیل و توهم در مسیر حقیقت و واقعیت قرار می گیرد، اما اگر از پیش خود و بدون راهنمایی عقل دست به تخیل و توهم زد و بر طبقش عمل کرد به تبدیل به خرافه و خرافه پرستی می شود.

بنا بر این هر امر تخیلی و توهمی خرافه نیست، بلکه گاه قدرت تخیل و توهم آن چنان در خدمت عقل قرار میگیرد و منشا رسیدن به حقائق و پیشرفتهای علمی می شود که اگر آن قدرت در روح انسان نبود هیچگاه نمی توانست به چنین حقایقی دسترسی پیدا کند.  هر مکتشف و مخترع  نظریه پردازی در علوم بشری ابتدا قبل از آنکه نظریه خود را ابراز کرده و به دنبال دلیل برای آن بگردد، و قبل از مشاهده آثار و نتایج اختراع خود ابتدا آنها را تصور و توهم می کند. یعنی ابتدا یک اندیشد که اگر این نظریه صحیح باشد چه آثاری خواهد داشت و چه اتفاقاتی خواهد افتاد و با بررسی آن آثار قبل از تحقق آنها به تکاپوی علمی خود ادامه می دهد. تمامی این کارها به توسط قدرت تخیل و توهم صورت می گیرد. آیا می توان گفت تمامی این دانشمندان و دانشهایشان خرافه و خرافه پرستی است؟

اگر انسان معانی غیر محسوس را به صورت معانی محسوس تصور کند و در قالب شعر و یا غیر آن ابراز نماید هیچگاه خرافه نخواهد بود، مادامی که آن معانی غیر محسوس معانی واقعی و صحیحی باشند. گاه شاعر برای رساندن مراد خود هیچ چاره ای جز تخیل و توهم ندارد خصوصا در غزلیات. اگر نیم نگاهی به غزلیات حافظ یا دیگران بیندازید خواهید فهمید که چه قدرت زیادی در به تصویر کشیدن حقایق نامحسوس داشته اند و با استخدام چنین قدرتی معانی مورد نظر خود را به دیگران منتقل کرده اند. اگر آن معانی واقعی و صحیح باشد استفاده از تخیل در مسیر هدایت ئ صادق خواهد بود، ما اگر آن معانی باطل و خلاف واقع باشد استفاده از تخیل در راه گمراهی و کاذب خواهد بود.

بنا بر این خرافه از یک تصور و تخیل اشتباه و بدون هدایت عقل نشأت می گیرد، که در پی آن نفس انسان به آن اذعان کرده و آثاری بر آن مترتب کند وآن را مبنای کارهایش قرار دهد.

خرافه و شعائر در دو جهت متقابل       

اکنون که معنای خرافه روشن شد می گوییم: شعائر دینی و خرافه در دو نقطه کاملا متضاد قرار دارند و به هیچ وجه امکان ندارد شعائر دین خرافه باشد، همانطور که هیچ خرافه ای ممکن نیست شعیره دین محسوب شود، و موردی نیست که عنوان شعائر با خرافه جمع شود.

زیرا: شعائر - همانطور که سابقا توضیح دادیم – عبارت است از علامت و علم و نشانه برای یکی از معانی دینی، و به خصوص علامتی برای ابراز یکی از شوون عزای سالار شهیدان علیه السلام. بطلان و خرافه و غیر واقعیت آیا در خود این علامت و شعیره است، یا در آن معنی و مفهومی که شعیره ما را به آن منتقل می کند؟

بطلان و خرافه در علامت به معنی علامت نبودن و دلالت نداشتن آن چیزی است که به عنوان علامت شناخته شده، و چنین فرضی با حقیقت شعائر منافات دارد، یعنی اگر دلالتی نداشته باشد شعیره و علامت نخواهد بود و سالبه منتفی به انتفاء موضوع است، پس نمی شود که چیزی هم شعیره باشد و هم خرافه.

مگر اینکه آن معنی و مدلولی که این شعیره ما را به آن منتقل می کند باطل و غیر واقعی فرض شود، ولی ما گفتیم که آن معنی یکی از معانی ثابته و حقیقی دین حنیف و یا یکی از شوون عزای سرور بهشتیان است که از ثابتات و واقعیات دین می باشد، و به هیچ عنوان بطلان در آن راه ندارد.

علم و پرچم و کتیبه و...

بنا بر این اگر یک امر خیالی و وهمی شعار دین شد به هیچ عنوان خرافه نمی تواند باشد، زیرا توضیح دادیم که خرافه به تخیل غیر واقعی می گویند و این شعار دینی واقعیت دار و اصیل است.

گاه در برخی از شیوه های عزاداری از وسائلی استفاده می شود که مخاطب را وادار به تخیل صحنه کربلا می کند و جو روحی افراد را دگرگون ساخته و آماده ابراز عواطف و گریه می نماید. مانند عَلَم که در هیئتها به دست کسی بر افراشته شده و از این رهگذر ابهت و شکوه لشکریان که همگی با ساز و برگ جنگی و نیزه ها و شمشیرهای افراشته از دور در چشم مینماید را به مخاطبان منتقل سازد، تا آنها را وادار به تخیل و تصور صحنه عاشورا بنماید. چنین کاری ممکن نیست خرافه و یا غیر و اقعی باشد زیرا شعار و رمز و علامت عزای حسینی قرار گرفته است. هر کس اندک آگاهی از عزاداری داشته باشد از دیدن آن به یاد هیئت و روضه و عزا می افتد، بنا براین دلالت و ارتباط میان آن دو قهری است و نمی توان آن را انکار کرد.

در برخی از شیوه ها نمایی از خیمه های مطهر ابی عبد الله علیه السلام را نشان می دهند که در شعله های آتش می سوزد، چنین کاری برای تخیل و تصور کردن صحنه عصر عاشورا بسیار موثر است.

گاهی نمایشنامه ای از جریان های عاشورا انجام می دهند که تعزیه خوانی و یا شبیه خوانی نام دارد.

هنگامی که از آیة الله العظمی بروجردی سوال شد که در منطقه ایی روز عاشورا چهار پایه ای چوبی و بزرگ که اطراف آن با پارچه پوشیده شده را به عنوان نخل و یا ضریح بیرون می آورند، ایشان فرمود: در هر منطقه ای هر رسمی برای عزای سید الشهدا هست باید همانطور انجام شود.

تمامی اینها استفاده منطقی و عقلانی از قوه تخیل و توهم برای باز گو کردن مهمترین حقیقت عالم یعنی عزای فرزند پیغمبر خداست، که در عزای او پایه های عرش – که از مهم ترین حقائق است- به لرزه درآمده و ملائکه در ملا اعلی –که محیط به واقعیات هستند-  برایش گریسته اند.

تخیل در نقل مصیبت

یکی دیگر از جاهایی که استفاده منطقی و صحیح از قوه واهمه و مخیله در عزای سالار شهیدان بسیار موثر است؛ نقل مصیبتهای آن امام مظلوم است. وقتی ناقل مصیبت مصیبتهای بزرگ و عظیم سید الشهدا علیه السلام را که قابل درک نیستند در قالب محسوسی بیان کند، و با استفاده از تخیل و توهم آن معانی حقیقی و ثابت را به صورت خیالی بکشد اثر مضاعفی خواهد داشت.

مثلا وقتی محتشم می گوید:

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

                                          زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

و یا دعبل می سراید:

أفاطم لو خلت الحسین مجدلا                  و قد مات عطشانا بشط فرات

اذا للطمت الخد فاطم عنده                   واجریت دمع العین فی الوجنات[2]

بسیار بهتر و رسا تر عمق  مصیبت را به مخاطبانش منتقل می کند، هر چند چنین واقعه ای اصلاً رخ نداده باشد.

بسیار غلط و ناروا است که بگوییم حتما باید تمامی الفاظ ناقل مصیبت به سند معتبر به او رسیده باشد، زیرا شیوه بیان یک معنی و مفهوم گونه های مختلفی دارد. آیا رساندن معنای عشق و محبت با تصاویر خیالی خرافه پرستی است؟

آیا بیان شوق و علاقه زیاد در ظاهر قالبی توهمی خرافه است؟

آیا بیان شدت مصیبت و حزن با به تصویر کشیدن صورتی خیالی باطل و باطل پرستی است؟

در این صورت باید یکی از عوامل بسیار موثر و سازنده که حیات علمی و انسانی جوامع بشری مبتنی بر آن است را کنار بگذاریم؛ روشهایی مانند ساختن رمان فیلم نمایش شعر و ...، که تمامی آنها مبتنی بر تخیل و توهم است. اگر این روشها برای رساندن معانی زشت و باطلی استفاده شود باطل و غلط خواهد بود، اما اگر برای رساندن معانی حق و صحیح و ارزشی استفاده شود بسیار صحیح و حق خواهد بود.

خلاصه آنکه: در این اسلوب از نقل ماجرا و بیان مطلب لازم نیست عین الفاظ داستان و یا  عین نمایش و فیلم مطابق با آن چیزی باشد که واقع شده، بلکه تنها باید آن معنی و مفهومی که از این اسلوب تخیلی استفاده میشود حق و حقیقت باشد. ملاک و معیار صدق و کذب در این نوع از نقل متفاوت از سایر انواع است. هیچگاه به فیلم یا رمانی که ساخته شده و باز گو کننده یک حقیقت مهم است نسبت کذب و خلاف واقع نمی دهند به این بهانه که عین جریانات مذکوره در خارج رخ نداده و این گزارشی خیالی و ناصحیح است، بلکه چون معنی و مفهوم آن حق است این فیلم یا رمان صادق خواهد بود.   

زبان حال از این سنخ است که راوی جریان با ملاحظه شرایط و حالات مختلف چیزی را استنباط کرده و ابراز می کند. البته چون فهم شرائط حال و مقتضیات واقعه نیاز به فهم و خبرویت کامل دارد و کاری استنباطی و اجتهادی است از عهده هر کسی بر نمی آید، چه بسیار کسانی که به گمان ناقض خود زبان حالی برای امام علیه السلام نقل می کنند که شان والای امام از آن منزه است، و ناقل در اثر ضعف معرفت خود به مقام شامخ امام، آن حضرت را در حد یک انسان معمولی تنزل میدهد و حکایت از حال او می کند. در حقیقت این زبان حال امام نیست چون او چنین حالی ندارد.

از این رهگذر بی اساس بودن بسیاری از اعترضات بر شعائر حسینی روشن می شود، مانند اینکه گفته شده: اینکه برخی زبان حال حضرت لیلا در کربلا را به شعر در آورده و می گویند:

نذر علی لان عادوا و ان رجعوا                     لازرعن طریق الطف ریحانا

یعنی: من نذر می کنم که اگر علی اکبر و امام حسین از میدان سالم بر گردند راه کربلا را گل بکارم. برخی گفته اند:

در چند سال پيش ، از يكی از اهل منبر كه روضه ليلا را می‏خواند شنيدم و من در آنجا چيزی شنيدم كه به عمرم نشنيده‏ بودم . گفت بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان‏ كرد ، نذر كرد كه اگر خدا علی اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا
كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعنی نذر كرد كه سيصد فرسخ‏ راه را ريحان بكارد ! ... تصور كنيد اگر يك مسيحی يا يك يهودی يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين‏ قضايا را بشنود ، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتی دارد ؟ آنها كه نمی‏فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ، بلكه می‏گويند العياذ بالله زنهای اينها چقدر بی‏شعور بوده‏اند كه نذر می‏كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند . اين حرفها يعنی چه؟![3]

این اعتراض مانند این است که بگوییم اینکه حافظ میگوید:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

                                     به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

دروغ است، چگونه حافظی که گاه برای نان شب محتاج است آن چنان دست و دل باز میشود که تمام سمرقند و بخارا را یکجا فدای یک خال هندو میکند، چنین کاری بدور از خرد است.

اسلوب شعر بر تخیل و حماسه و تحریک عواطف استوار است، اساس بلاغت در اینجا بر تصویر کشیدن غیر متصورها و محسوس کردن چیزهای نامحسوس است، در اینجا به مدلول مطابقی لفظ نگاه نمی کنند بلکه تمام نظر به آن معنی و مفهومی است که در ورای این الفاظ گنجانده شده است. چنین شیوه بیان مصیبت استفاده منطقی و عقلانی از قدرت تخیل و توهم می باشد، و در حقیقت این قدرت روح در اختیار عقل قرار گرفته است.


 

 

 

5- وهن و استهزاء

 

یکی دیگر از اعتراضاتی که بر برخی از گونه های عزاداری وارد می شود این است که: این شیوه های  عزاداری سبب وهن مذهب و استهزاء دیگران به مذهب حقه می شود. وقتی غیر مسلمانان و یا حتی برخی از مسلمانان چنین نوع عزاداری را مشاهده می کنند از آن متنفّر شده و به مذهب بدبین می شود. بد اندیشان نیز از این فرصت استفاده کرده و انتشار تصاویر و گزارشهای آن را – که امروزه بسیار آسان و سریع انجام می شود - وسیله تبلیغ علیه مذهب قرار می دهند، در نتیجه شعائر که بنا بود سبب تبلیغ و ترویج دین شود مانع از تبلیغ و ترویج و موجب وهن آن خواهد شد، بنا بر این این نوع از عزاداری به عنوان ثانوی حرام و مایه ضرر رساندن به اصل مذهب و دین است و چنین اضراری – بر خلاف اضرار جزئی انسان به بدن خودش- قابل بخشیدن و اغماض نیست، زیرا این اضرار به پیکره مسلمانان و از بین بردن اصل مذهب است.

اقسام استهزاء

برای بررسی موضوع می گوییم:

استهزاء همیشه ملازم با هتک و وهن نیست، بلکه استهزاء به معنی تقیبح و زشت دانستن کاری و مسخره کردن کننده آن کار است.  چنین کاری یکی از اعمال نفسانی میباشد که انسان در مقابل چیزی که به نظرش بد و زشت می آید انجام میدهد. چنین کاری ممکن است به یکی از این سه جهت انجام شود:

1- استهزاء باطل و نادرست که انسانهای دور از ادب و اخلاق انجام میدهند، همانند مشرکین که در طول تاریخ مسلمانها را به خاطر انجام فرائض دینی مسخره میکردند، خداوند در وصف حالشان چنین فرموده:

(وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُون‏)[4]  

(الَّذينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعينَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذينَ لا يَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليم)‏[5]  

(زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا¢)[6]

بدیهی است که تمسخر چنین کسانی کاشف از کجی و کاستی نیست و مستلزم هتک و وهن نخواهد بود. چنین استهزائی نباید کوچکترین تاثیری در انسان داشته باشد، بلکه باید با عزمی راسختر و همتی جدیتر به آن راهی که پسندیده است ادامه داد، و سرزنش سرزنش کنندگان نباید انسان را از ادامه مسیر سست نماید، که این خود علامت قوت ایمان است.

2- گاهی استهزاء و تقبیح از اختلاف دو عرف و دو دیدگاه ناشی می شود، کاری که در یک عرف و از یک منظر زیبا و پسندیده است اما در عرف دیگر زشت و ناپسند جلوه می نماید. در هر منطقه و جامعه ای یک امری به عنوان شعار و علامت یک معنای والای قرار گرفته ولی ممکن است کسانی که با آن جامعه و آداب و رسوم آنها آشنایی ندارند، از آن علامت معانی اشتباه دیگری به ذهنشان برسد.

چنین تقبیح و استهزائی نیز مستلزم وهن و هتک مذهب نیست ومانع از انجام دادن آن شعیره و آیین خاص نمی باشد. چه آنکه اگر بنا باشد جامعه ای از خود هیچ صلابتی نداشته و هر چه جوامع دیگر خوششان می آید را انجام دهند دیگر برای آنها هویت و ملیتی باقی نخواهد ماند، بلکه هویت آنها در هویت دیگران ذوب شده و از بین می رود، و هویت اجنبی به جای اصالت آنها قرار خواهد گرفت. حال اگر بنا باشد شعائر الهی که نگهدارنده هویت آسمانی انسانهاست، و رمز ارتباط آنها با ملکوت و عرش است، دستخوش خوش آمد و نیامد عرفهای بیگانه با فرهنگ اسلامی شود، و به خاطر استهزاء انها که آگاهی از واقعیت این کار ندارند کنار گذاشته شود، در این صورت ارتباط مردم با آسمان بریده خواهد شد و هویت دینی آنها از بین می رود.

3- گاهی استهزاء و تقبیح ناشی از جهات واقعی است، یعنی این کار واقعا زشت و قبیح است و به این خاطر تقبیح می شود. چنین تقبیحی مانع از شعائر بوده و مستلزم هتک و وهن مذهب می باشد.

در نتیجه تنها یک قسم از تمسخر و استهزاء مانع قاعده شعائر است و دو قسم دیگر – که غالب تمسخر ها نیز از آن دو قسم است- هیچ ممانعتی از این قاعده نخواهد داشت و مستلزم وهن مذهب و هتک آن نیست. بلکه تمسخر و تقبیح به معنی سوم نیز ماهیت شعائر را از بین میبرد و سالبه منتفی به انتفاء موضوع خواهد شد، نه اینکه شعیره ای باشد ولی عمل به آن جایز نباشد؛ زیرا چنانکه گفتیم شعیره به معنی علامت و نشانه ایست که دلالت بر یکی از معانی عالیه دین می کند و با تحفظ بر این موضوع هرگز جهت قبح و زشتی در آن نمی تواند باشد.

خطر تاثیر اهانت و استهزاء بر عقل اجتماعی

 انسان به برکت بهرمندی از نور مقدس عقل حسن و قبح ذاتی اشیاء را درک می کند، و پس از درک آن کار حسن را تحسین و کار قبیح را تقبیح مینماید. تحسین و تقبیح اگر ناشی از حسن و قبح واقعی باشد صادق و باعث رشد و تعالی انسان خواهد بود، ولی اگر ناشی از جهات غیر واقعی باشد مانع از رشد و موجب سقوط خواهد بود.

 به بیان دیگر: تا کاری واقعا حسن و نیکو، و یا قبیح و زشت نباشد تحسین و تقبیح آن صادق و مستند به عقل نخواهد بود، بلکه چنین تحسین و تقبیحی کاذب و سبب وقوع در کارهای زشت و ترک کارهای نیکو می شود.

بنا براین اگر استهزاء و مسخره کردن دیگران نسبت به گونه های مختلف عزاداری که جزو شعائر و سبب بقاء دین است از قسم اول و دوم باشد، خصوصا اگر وسائل ارتباط رسانی جهانی و رسانه های گوناگون بین المللی در خدمت چنین رفتار دور از عقل و خرد باشد، و تبلیغات گسترده ای در این زمینه صورت گیرد، کم کم مسلمانها و مومنان را گرفتار یک جو اشتباه کرده و سبب میشود چیزی را که در واقع نیکو است زشت بپندارند و چیزی که در واقع زشت است نیکو بدانند. چنین حالتی بدترین حالتی است که ممکن است یک جامعه گرفتار آن شود، این همان است که در روایات متعددی نسبت به وقوع آن هشدار داده اند یعنی اینکه معروف منکر و منکر و معروف شود.

وقتی افراد جامعه ای کار خوب و معروف و حسن را، منکر و زشت و بد بدانند، و کار زشت و منکر را، معروف و نیکو دیگر فاصله ای با سقوط در هلاکت ابدی ندارند و برای از بین بردن آنها نیاز به اعمال هیچ عملی نیست، بلکه آنها شتابان به سوی زشتی ها به نام خوبی ها می دوند. چنین حالتی حالت اسارت عقل است که امیر المومنین فرمود:

 (کم من عقل اسیر تحت هوی امیر)[7].

مصیبت شدیدتر آن است که در چنین حالتی این عقل فردی نیست که گرفتار اسارت شده و زشت را زیبا، و زیبا را زشت می بیند، بلکه عقل این جمعی و عقل اجتماعی و عقل جامعه انسانی است که در چنگال چنین اوهامی اسیر میباشد. وقتی عقل جوامع بشری، و عقل مجموعی بشر در چنین وضعیتی قرار گرفت بشریت به سوی زشتی ها به اسم نیکی ها شتابان شده، و از نیکی ها به اسم بدی ها گریزان می شوند، دقیقا همان حالتی اتفاق می افتد که از نشانه های آخر الزمان شمرده شده است.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه وآله:

كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَقِيلَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً [8]

نمونه های از این پیشگویی را امروزه در جوامع بشری خصوصا در جوامع اسلامی مشاهده میکنیم، بسیاری از کارهای خوب و پسندیده که عقل هر انسانی پی به نیکی و خوبی آن می برد، در جامعه اسلامی به صورت کارهایی زشت و تنفر آمیز در آمده است، و بسیار از کارهای زشت و ناپسند در جامعه اسلامی به صورت کارهایی زیبا و پسندیده.

حالات ضعف مسلمین

بنا بر این گاهی برخی از شعائر و شیوه های ابراز معالم دین و عزاداری بر سالار شهیدان، در واقع زشت و قبیح نیست و موجب وهن و هتک مذهب نمی باشد ولی به جهت تبلیغات زیاد بیگانگان به وسیله وسائل مختلف ارتباط جمعی و ضعف نفوس مسلمین آنها تحت تاثیر این تبلیغات قرار گرفته و در تشخیص دچار اشتباه می شوند، و فرصت تفکر و تعقل از آنها ربوده می شود.

البته در چنین شرایطی که مسلمانان آنقدر ضعیف و سست شده اند که تحت تاثیر هر تبلیغی قرار می گیرند گاهی مصلحت در آن است که برخی از انواع شعائر موقتا انجام نشده و از گونه های دیگر استفاده شود. نه به جهت تاثیر تقبیح غیر واقعی در واقعیات، بلکه به جهت ضعف وعدم تحمل مسلمانها. همچنانکه در روایات متعددی از نقل برخی مطالب حق برای کم ظرفیتان که تحمل درک آن را ندارند منع شده است. ولی باید سعی کرد تا این حالت استثنایی از جامعه زدوده شود و عقل جمعی مسمانها گرفتار تبلیغات دشمنان نشود.

دایره های مختلف شعائر

یکی از جهات بسیار مهمی که باید در قاعده شعائر مورد توجه قرار داد این است که هر شعیره و شعاری یک سری مخاطبان خاصی دارد که آگاه از وضع آن و معنایی که می رساند هستند، و در اثر چنین علم و آگاهی آثار خوب و نیکوی خود را بر آنها خواهد گذاشت. آثاری از قبیل اصلاح جامعه و ثبات هویت دینی و جلوگیری از انحراف عقل جمعی. اما اگر همین شعیره از دایره خود فراتر رود و برای دیگران که مخاطب واقعی آن نیستند انجام شود چه بسا اثرات معکوسی خواهد داشت.

برخی از شعائر دینی جنبه عمومی دارد و مخاطب آنها یک طیف خاصی نیستند، بلکه برای تبلیغ و نشر دین و دعوت تمامی ملتها و ادیان وضع شده است.

برخی دیگر از شعائر برای حظ هویت و فرهنگ اسلامی در داخل مسلمانها جعل شده و فایده آن تنها به مسلمانها – اعم از شیعه و سنی – می رسد.

نوع سوم شعائر تنها برای جامعه شیعی و ایمانی وضع شده است تا سبب حفظ هویت ولائی و شیعی آنها شده و مانع رسوب افکار منحرف در بین آنها شود.

نکته مهم این است که: باید بین این اقسام فرق گذاشت و برای هر مخاطبی شعیره مناسب با او را ارائه کرد، باید دید آیا این شعیره برای محیطهای غیر اسلامی وضع شده یا برای محیطهای اسلامی و یا محیطهای ایمانی[9]. جابجایی این شعائر نقض غرض از تشریع شعائر و مانع از نشر دین می شود. این مطلب یکی از موارد حکم کلی است که در روایات مستفیض بلکه متواتر وارد شده که ائمه ما فرموده اند: به اندازه درجه ایمانی هر کسی از او توقع پذیرفتن داشته باشید و فوق طاقت کسی بر او تحمیل نکنید، که در چنین صورتی آنها تکذیب و انکار خواهند کرد و شما مسئول این تکذیب آنها هستید.[10]

از باب نمونه شعیره لعن دشمنان خدا برای محیطهای شیعی وضع شده که تاثیرات بسیار مهمی بر این محیط می گذارد و بسیار مطلوب است. اما استفاده از همین شعیره در محیطهای غیر شیعی سبب تنفر خواهد شد. دعوت غیر مسمانان به راه خدا و نشر دین اسلام در محیطهای غیر اسلامی باید با استفاده از شیوه ها و روشهایی باشد که مورد پسند آنهاست و برایشان جذابیت داشته باشد. اما این دلیل نمی شود که برای نشر دین در محیطهای اسلامی و برای حفظ هویت و کیان آسمانی مسلمانان نیز فقط باید از همان شیوه ها استفاده کرد.

بی شک مناسک حج یکی از شعارهای دین مقدس اسلام است که در ضمن آن معانی بسیار بالای دینی نهفته است، و سبب حفظ هویت ملکوتی مسلمانان و راز ارتباط با معبود و سر تسلیم در مقابل محبوب نهادن است. آثار و برکات این شعیره الهی برای مسلمانان قابل انکار نیست. اما همین شعیره الهی برای برخی از محیطهای غیر اسلامی زشت و بیهوده و تنفر آمیز است؛ برای آنها معنی ندارد جمعیتی با مشقتهای فراوان از اطراف کره خاکی جمع شوند، تمامی لباسهایشان را در آورند و تنها با دو پارچه سفید بر گرد یک خانه سنگی بگردند، پس از آن بین دو کوه هفت بار رفت و آمد کنند و در مکان خاصی هروله نمایند، آن هم در آن سیل جمعیت که تحمل فشار آنها بسی دشوار می نماید. سپس در زمان خاصی همگی در بیابانی جمع شوند، بعد از این بیابان به بیابان دیگر بروند و همینطور، به ستون سنگی هفت بار سنگ بزنند و در این راستا سر و جان عده ای زیر باران سنگ فدا شود، و این کار را چند روز و در چند مرحله تکرار کنند، سر بتراشند و میلیونها گاو و گوسفند و شتر سر ببرند بی آنکه نیازی به گوشتشان داشته باشند و آن را نشانه قبولی حجشان بدانند. تمامی این کارها برای غیر مسلمانی که از رمز و راز این مناسک بزرگ الهی آگاه نیست بیهوده و زشت و تنفّر زاست. اما آیا به خاطر اینکه آنها اسرار این مناسک عظیم الهی را نمی دانند باید دست از آن شست، و به بهانه وهن مذهب آن را کنار گذاشت؟

تمام نکته این است که دایره این شعائر مربوط به محیط داخلی مسلمانان است نه محیط بیرونی، به همین جهت خداوند میفرماید: (وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِö)[11]  یعنی ما قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم نه برای دیگران؛ محدوده این شعیره محدود به داخل مسلمانان است نه بیرون آنها. هیچگاه برای دعوت غیر مسلمانان به اسلام از شعیره حج استفاده نمی شود بلکه باید از شیوه هایی بهره جست که در سطح عقل و خرد آنها باشد و مقبولیت داشته باشد.[12]

حفظ هویت داخلی مومنان در گرو تعظیم شعائر ایمانی

اکثر شعائر دینی  برای محیطهای داخلی مسلمانان یا مومنان جعل شده است، و هدف از آن تقویت و حفظ هویت الهی و ملکوتی آنهاست، تا در دیگران ذوب نشوند و اصالت ایمانی و اسلامی آنها محفوظ بماند. به همین جهت می بینیم کسانی که مدتی از این شعائر فاصله گرفته اند مانند کسانی که در محیطهای غیر اسلامی و غیر ایمانی زندگی میکنند؛ که نه صدای اذان می شنوند و نه نماز جماعت می بینند،  نه اسمی از خدا به گوششان میخورد و نه مسجد و محراب و مظهری از مظاهر اسلامی را می بینند، نه مجلس روضه میروند و نه علم و پرچم و مشعل و خیمه عزای سید مظلومان را می بینند و نه صدای روضه را میشنوند، نه ماه رمضان می بینند و نه صدای دعا و مناجات سحر و افطار را میشنود، نه صوت کمیل و نه نوای ندبه به گوششان می رسد؛ آرام آرام روح ایمانی و اسلامی آنها میمیرد و هویت دینی و ملکوتی و آسمانیشان از بین رفته و در دیگر هویت ها ذوب شده و اصالت دینی خود را از دست میدهند. از این رو دین اسلام برای شعائر اهمیت ویژه ای قائل شده و تنها به اقامه آن اکتفا ننموده بلکه امر به تعظیم آن کرده و اهانت به آن را گناه نابخشودنی شمرده است، چون تمام دین مبتنی بر شعائر است و اگر نباشد روحیه ایمانی باقی نمی ماند تا سایر تعالیم دینی کاربرد داشته باشد.

وهن مذهب یا نابودی مذهب  

معلوم شد تاثیر پذیری جوامع شیعی از فرهنگها، و خوش آمد و نیامدهای غیر مسلمانان و یا غیر شیعیان چقدر خطرناک و فاجعه بار است، زیرا این به معنای از دست دادن هویت ایمانی و قطع ارتباط با ملکوت و ذوب شدن فرهنگ عرشی آنها در سایر فرهنگهای فرشی است. و از طرفی وقتی - در اثر تبلیغات گسترده دیگران- عقل جمعی و اجتماعی دست خوش چنین بینش غلط شد که خوب را بد و بد را خوب دانست، بدترین حالت برای یک جامعه پیش خواهد آمد؛ یعنی هنجار تبدیل به ناهنجار و ناهنجار به هنجار تبدیل می شود. از بین رفتن شعائر الهی به معنی از بین رفتن روحیه ایمانی مردم جامعه است، و وقتی این روحیه از بین رفت و ارتباط آنها با آسمان بریده شد دیگر هیچ یک از تعالیم دینی برای آنها مفید و موثر نخواهد بود؛ نه توحید و نه عدل و نه نبوت و نه امامت و نه معاد، نه احکام و نه اخلاق و نه مکارم و مناقب، و نه هیچ چیز دیگر. چنین جامعه ای حالت زمان جاهلیت را به خود خواهد گرفت یعنی بریده شدن دست مردم از تعالیم پیامبران و گرفتار شدن در دام خرافات و توهمات و فرو رفتن در توحش حیوانی و بلکه پست تر از آن. 

به همین خاطر شعائر رکن رکین دین و قوام تمامی مجموعه دین است، و مبارزه با شعائر مبارزه با اصل دین و تیشه زدن به ریشه دین محسوب می شود و بسیار خطرناک است. اگر در محیطی تمامی مظاهر محسوس اسلامی و ایمانی از بین برود اعم از مظاهر سمعی یا بصری و غیر آن، دیگر برای اهالی آن منطقه دینی باقی نخواهد ماند و ارتباط آنها با آسمان قطع خواهد شد.

بنا براین  وقتی روشن شد که دایره بسیاری از شعائر دینی محدود به داخل مسلمانان و مومنان است و در همان محیط نیز اثر بسیار خوب خود را می گذارد، نباید به خاطر استهزاء دیگران که ناشی از عدم درک صحیح این شعائر است از آن دست شست، زیرا اصلا آنها مخاطب نیستند و این شعائر برای آنها وضع نشده است. همانطور که آنها دست از آیینهای داخلی خود که برای ما بسیار پوچ و بیهوده به نظر می رسد دست بر نمی دارند.

آری برای دعوت آنها به ایمان و نشان دادن زیبایی های اسلام به آنها تا فریفته این آیین الهی شوند، باید از شیوه های دیگری بهره جست، مانند ترکیز بر اخلاق و مبادی عالیه اسلامی که دلها را مجذوب خود میکند چون وفای به عهد و اداء امانت و خوشروئی و راستگویی، همانطور که امامان ما دستور داده اند که به تشییع جنازه آنها بروید و از مریضهایشان عیادت کنید، و فرموده اند: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»[13] تا اینها به عنوان شعار مسلمانان و مومنان شناخته شود.  

کوتاه سخن آنکه: بسیاری از مشکلاتی که برای شعائر پیش می آید و سبب استهزاء دیگران میشود ناشی از خلط دایره های شعائر است، باید متخصصان و کارشناسان در علوم و فنون مختلف مانند شاعران، ادیبان، گویندگان، مداحان، و کسانی که در امور فرهنگی و مجالس مذهبی دست اندر کارند با دقت بررسی کنند که مخاطب هر نوع شعیره ای چه کسانی هستند و از چه ابزاری برای جذب آنها میتوان بهره جست، به شرط اینکه آن ابزار تنها بازگو کننده معالم دین باشد نه اینکه بازگو کننده چیزهایی خارج از دین، که رکن شعیره نیز همین است؛ یعنی علامت حسی که باز گو کننده و دال بر یکی از معانی ثابت و واقعی دین باشد.

 


 

 

6- اضرار به نفس

 

یکی دیگر از اشکالاتی که گاه به برخی از گونه های عزاداری وارد میکنند این است که: این شیوه ها مستلزم ضرر رساندن به نفس است و اضرار به نفس حرام بوده، بنا بر این هر چند اینها به عنوان اولی حلال باشد اما به عنوان ثانوی حرام خواهد بود[14].

در پاسخ به این اشکال می گوییم: ادله حرمت اضرار به نفس نمی تواند شامل ضرری که انسان در راه فضیلتی تحمل می کند را شامل شود، توضیح این مطلب نیازمند بحث مبسوط فقهی و اصولی است ولی برای تکمیل بحث به سه مطلب اشاره می کنیم.

مطلب نخست: تحمل ضرر در مسیر کسب فضائل

 ادله حرمت اضرار به نفس مانند حرمت قبل نفس و یا حرمت القاء در هلاکت از شمول چنین ضرری انصراف دارد، هرگاه برای رسیدن به چیزی که شرعا راجح است انسان متحمل ضرری بشود چنین ضرری مورد ادله حرمت اضرار نیست. این ضرر حتی اگر منجر به نقص عضو و یا از دست دادن جان نیز بشود مادامی که در راه کسب فضیلت و اثبات فضیلت در جامعه و جلو گیری از رسیدن مفسده ای به آنها باشد مشمول ادله حرمت اضرار نخواهد شد، بلکه مورد آنها منحصرا اضراری است که در راه تحصیل فضائل نباشد. شواهد زیادی بر این مطلب وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1- آنچه در لزوم و یا جواز و رجحان دفاع از مال و عرض و جان وارد شده است، تا آنجا که نبی مکرم اسلام فرموده است: «من قتل دون ماله فهو بمنزلة الشهید»[15]. همگی فقها در جواز یا وجوب چنین دفاعی که در آن احتمال از بین رفتن جان و یا عضو شده تردیدی ندارند.[16] بنا بر این در راه حفظ مال دنیا و یا عرض و جان شخصی تحمل ضرر ممنوع نبوده بلکه راجح و یا واجب است، و شاید به این جهت باشد که در این موارد امر دائر بین حفظ جان و حفظ فضیلت است؛ فضیلت عزت و زیر بار ذلت نرفتن و در مقابل ظالم تسلیم نشدن هر چند منجر به قتل شود که این یک نوع نهی از منکر است. اگر چنین است پس چگونه در مورد شعائر حسینی که سبب بقاء اسلام و قوام تمامی دین است ضرر شخصی مانع حکم اولی آن شده و رحجان اولیه را تبدیل به حرمت ثانویه میکند؟

2- در قرآن کریم وارد شده که حضرت یعقوب آنقدر در فراق یوسف گریست تا اینکه چشمش را از دست داد، و جالب اینکه او می دانست چنین گریه ای منجر به از دست دادن چشم می شود، اما با این وجود دست از این کار بر نداشت و اشرف اعضای بدنش را در این را از دست داد. حتی گریه او وی را در معرض از از دنیا رفتن قرار میداده است که پسرانش به او را از چنین خطری بر حذر داشتند[17].  کار آن پیغمبر معصوم را قرآن به عنوان عبرت و موعظه برای ما نقل میکند. [18] و امام سجاد علیه السلام نیز به کار او استشهاد میکند. این گریه و حزن به خاطر از دست دادن یوسف که جامع فضائل و دارای مقام نبوت است هیچ منقصتی را برای یعقوب ثابت نکرده بلکه قرآن از او یاد کرده و از این کارش تمجید میکند.

3- امام چهارم آنقدر در عزای پدر مظلومش می گریست که  ممکن بود در اثر این گریه جانش را از دست بدهد، یعنی او در معرض وقوع در تلف نفس بود، همانطور که در برخی از روایات آمده که به آن حضرت می گفتند: «انی اخاف علیک ان تکون من الهالکین»[19] یعنی خوف آن می رود که در اثر شدن گریه جان خود را از دست بدهید، با این وجود حضرت دست از گریه در راه این فضیلت بر نمی داشتند وضرر شخصی را بر آن مقدم نمی کردند. نمونه این رفتار در زندگانی ائمه علیهم السلام به وفور یافت می شود، مثل اینکه در هنگام ذکر مصیبت بیهوش می شده اند، با اینکه بیهوشی انسان را در معرض فوت قرار میدهد و چنین گریه ای نیز غیر اختیاری نیست.[20]  

4- اغماء امیر المومنین و سایر ائمه علیهم السلام در دعا و مناجات با خدا که به عامه و خاصه به وفور نقل کرده اند با اینکه گفتیم در اغماء معرضیت فوت وجود دارد. حتی در برخی از موارد کسانی که نظاره گر بودند یقین میکردند که آن حضرات از دنیا رفته اند مانند جریان معروف ابوالدرداء که امیرالمومنین علیه السلام را در نخلستان در حال مناجات مشاهده کرد[21].

5- آنچه امیر المومنین در آخر خطبه همام فرمودند پس از آنکه همام در اثر شنیدن اوصاف متقین شهقه ای زد و از دنیا رفت ان جناب فرمود: «هکذا تصنع المواعظ البالغة باهلها»[22] یعنی موعظه های رسا چنین اثری را در اهلش می گذارد، با آنکه حضرت می دانستند او در معرض وقوع در چنین هلاکتی است، و به همین جهت ابتدا از بیان اوصاف متقین طفره میرفتند و پاسخ او را نمی دادند، و وقتی او اصرار کرد حضرت چنین بیان شیوایی فرمود که جان او را گرفت.

6- وقتی لشکریان معاویه به انبار حمله کردند و به غارت آن مناطق پرداختند امیر المومنین علیه السلام خطبه ای خواندند و در ضمن آن خطبه فرمودند:

«خبر به من رسیده که یکی از سربازان معاویه وارد خانه زن مسلمان و زن کافری که در پناه اسلام است شده و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده است، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر از آنها زخمی بردارد و یا قطره خونی از و ریخته شود، اگر برای این حادثه مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است.»[23]

باید بدانیم که امیرالمومنین علیه السلام میزان حق است و اهل مبالغه گویی نیست تا همانند سیاستمداران چپاول گر با بزرگ مردن امر غیر بزرگ مردم را ترغیب به جنگ کند. سخن او عین حق و حقیقت است. او می فرماید هتک حرمت حکومت اسلامی و شکستن حد و مرز حکومت علوی حتی به اندازه اهانت به زن کافری که پناهنده به این حکومت شده، آن قدر مهم است که جان داد یک مسلمان کامل الایمان برای آن مصیبت سزاوار است.

آیا در این جریان بیشتر حرمت اسلام و قرآن و ولایت هتک شده یا در آنچه در کربلا اتفاق افتاد؟

آیا جان دادن برای خلخال کندن از پای یهودیه در پناه اسلام سزاست ولی جان دادن برای کندن خلخال از پای نوامیس وحی ناسزا؟

در اینجا شواهد بسیار زیاد دیگری وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می کنیم، و تمامی آنها گواه بر این مطلب است که ادله حرمت اضرار به نفس به طور کلی منصرف از مواردی است که معرضیت وقوع در ضرر برای فضیلتی از فضائل باشد.

مطلب دوم: شعائر حسینی مهم تر از ضرر شخصی

 تقدم ادله حرمت اضرار به نفس و القاء در تهلکة بر احکام اولیه لبّاً بازگشت به تزاحم دارد، یعنی باید ملاحظه کرد که آیا ملاک آن ضرری که متوجه انسان است بیشتر است یا ملاک آن امری که در آن معرضیت ضرر است، هر کدام مهم تر بود مقدم خواهد شد. مثلا حکم به وجوب وضو و غسل با خوف ضرر اندکی همچون تب مختصر و یا سرماخوردگی برداشته می شود، اما حرمت اکل میته و گوشت خوک تنها در صورتی برداشته میشود که ضرر به حدی برسد که خوف از دست دادن جان برود. به همین جهت جهاد در راه خدا با اینکه در آن خوف کشته شدن است برداشته نمی شود چون ملاک جهاد به مراتب اقوی از ملاک حفظ جان یک و بلکه چندین نفر است، اگر چه با توجه به مطلب قبل و نیز آنچه می آید اصلا ادله ضرر شامل ابوابی مانند جهاد نمی شود تا نوبت به تزاحم و حکومت برسد.

اکنون که این مطلب روشن شد می گوییم: ملاک اقامه شعائر سید الشهداء علیه اسلام آنقدر مهم است که ضرر شخصی هیچ گاه مانع از آن نخواهد شد. شواهد زیادی در روایات بر این اهمیت فوق العاده شعائر حسینی در دست می باشد. این شعائر علت اصلی بقاء اسلام و دین و توحید و نبوت و امامت و معاد و همه شریعت بلکه تمامی شرایع و سبب بقاء تمامی فضائل در جهان و مانع رشد رذائل و سقوط جامه انسانی در گرداب جاهلیت است.

از آن جمله روایات زیادی که در تشویق و ترغیب به زیارت قبر امام حسین علیه السلام وارد شده. در این روایات  حضرات معصومین علیهم السلام با لحنهای بسیار تند شیعیان را وادار به زیارت آن جناب می نمودند، با اینکه می دانیم در آن دوران زیارت سید الشهداء مساوی بود با قتل و غارت و قطع عضو و ...، همچنانکه متوکل و غیر او بارها کمر بر هدم قبر مطهر آن حضرت بستند، جالب اینکه در زمان همین متوکل امام هادی کسی را می فرستند تا در حائر حسینی برای ان حضرت دعا کنند.

معرضیت وقوع در خطر هنگام رفتن به زیارت در آن دوران جای انکار نیست، و همینطور تحریض شدید ائمه بر رفتن به زیارت در همان شرائط، حتی در برخی از آنها نیز تصریح شده که با وجود ترس از قتل و حبس نباید این زیارت ترک شود. اگر این دسته از روایات نیز نبود خود امر به زیارت رفتن با آن مضامین بالا آن هم در آن شرائط به واضح گویاست که حفظ شعائر حسینی – که زیارت یکی از آنهاست – به مراتب مهم تر از حفظ جان و سلامت انسان است.[24]  

وجه اهمیت این است که این شعائر مرتبط با ولایت است که «ما نودی بشی مثل ما نودی بالولایة»، و مرتبط با سید الشهداست  که او نفس رسول خدا و چراغ هدایت و کشتی نحات است، اگر شعائر ا از بین برود بشریت تا ابد هلاک شده و نجات نخواهند یافت و چراغی برای هدایت نخواهند داشت. از این رو از دست دادن جان یک یا چند نفر در مقابل حیات معنوی همه بشریت ارزشی ندارد.

مطلب سوم: کدامین ضرر؟

 ضرر و هلاکت و از دست دادن به چیزی می گویند که گتره و بیهوده از دست انسان برود. وقتی انسان چیز با ارزشی را بیهوده از دست بدهد و در مقابلش هیچ بهره و نتیجه ای وجود نداشته باشد او ضرر کرده است. اما اگر انسان چیزی را از دست داد ولی در مقابل چیز بهتری به دست آورد در هیچ عرفی او را متضرر حساب نمی کنند. مثلا اگر پول شما بیهوده از دست شما برود و در مقابلش چیزی عائدتان نشود ضرر کرده اید اما اگر در ازای از دست دادن پول به چیز ارزشمند دیگری رسیده اید هیچ ضرری نکرده اید. همینطور از دست دادن یکی از اعضای بدن برای محافظت از سایر اعضا ضرر نبوده بلکه جلوگیری از ضرر است، و یا حجامت و گرفتن مقداری از خون سر یا کمر برای حفظ سلامت بدن. پس از دست دادن هر چیزی ضرر نیست بلکه باید دید در مقابل از دست دادن آن چیز چه چیزی به دست آمده است.

ضرر دنیوی و نفع اخروی

 وقتی در مقابل از دست دادن یکی از امور دنیوی نفع آخرتی نصیب انسان بشود موضوع ضرر منتفی خواهد شد. مرحوم محقق نراقی نیز به این مطلب اشاره کرده است،[25] و در مستند الشیعه فروع زیادی را مترتب بر آن کرده است.

بنا بر این جهاد در راه خدا با اینکه در آن تلف نفس و عضو هست اما ضرر نیست چون در ازای از دست دادن آن بهره های فراوانی عائد خود مجاهد و جامعه اسلامی میشود، و جان شهید بیهوده تلف نشده تا هلاکت باشد. همچنین است از دست دادن هر امر دنیوی برای به دست آوردن امر اخروی.

وقتی امام امیر المومنین علیه السلام میفرماید جان دادن مسلمان در مصیبت اهانت به مرز و بوم اسلامی – حتی به اندازه کندن خلال از پای یهودیه در پناه اسلام - کاری به جا  و سزاست به آن معنی است که جان آن شخص بیهوده تلف نشده بلکه در راه فضیلت بوده و هیچ ملامتی متوجه او نیست. در حقیقت این اشکال ناشی از دید کوتاه دنیا پرستان و مادیین است که تمام خیر و شر را در این دنیا می بینند و اصلا اعتقادی به فضائل و کمالات و مقامات اخروی ندارند، قرآن حال آنان را اینگونه حکایت می کند: (وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ )[26]..

 اما اگر اعتقاد به جهان آخرت باشد و انسان یقین داشته باشد که در مقابل از دست دادن این چیز به چیزهای زیادی دست پیدا میکند هیچ وقت آن را ضرر به حساب نمی آورد.   

بله البته ممکن است شارع مقدس به لحاظ اینکه گاه تحمل یک ضرر دنیوی در راه رسیدن به یک کمال و فضیلت انسان را از تحصیل کمالات فراوان دیگری باز می دارد و نمی تواند در این راه ادامه مسیر دهد، به خاطر وجود ضرر در یکی از تکالیفش دست از وجوب آن تکلیف و یا حتی از جواز آن بردارد، و بر مکلف لازم کند که مراعات ضرر را نموده و متحمل ضرر نشود هر چند این فضیلت از او فوت شود. همانند اینکه با وجود ضرر حکم روزه و وضو و غسل برداشته می شود، چه رفع حکم رخصت باشد یا عزیمت. ولی تمام نکته در این است که در چنین موردی لزوم تحمل ضرر نه به خاطر اقوی بودن ملاک آن ضرر شخصی دنیوی از ملاک حکم شرعی است، بلکه به خاطر محروم شدن مکلف از ادامه مسیر و درک سایر کمالاتی است که در نظر شارع اهم از فوت ملاک این حکم فرعی است.   

منافع دنیوی و اخروی بیشمار شعائر حسینی مانع از تحقق ضرر در آن است

اکنون می گوییم: عزاداری بر سالار شهیدان عالم که سبب برکات فراوان دنیوی و اخروی، در شخص و جامعه، در اخلاق و عقائد، در تربیت اجتماعی و ... دارد، در مقابل این همه نفع تلف عضو و یا تلف نفس ضرر محسوب نمی شود و ضرر د راینجا تخصصا و موضوعا منتفی است.

چگونه ضرر باشد و حال آنکه این شعائر حیات طاغوتهای روزگار را به چالش کشیده و آنها را همیشه هراسان از این عزاداریها نگه داشته است، و به همین سبب از گذشته زمان تا به امروز با تمام قوا سعی در کمرنگ مردن این شعائر و عزاداری ها و زیارت رفتن ها هستند؟

چگونه ضرر باشد و حال آنکه چنین شعائری سبب تقویت روحیه سربلندی و عزت و زیر بار ظلم نرفتن در جوامع ایمانی است که داد مستکبران عالم را در آورده است؟

چگونه ضرر باشد و حال آنکه سبب تقویت روحیه ایمانی جوامع بوده و سد محکمی در برابر تهاجمات روز افزون فرهنگی دشمنان است؟

چگونه است که بیرون کشیدن مقداری از خون سر یا کمر برای نابود کردن میکروبها و امراض بدن ضرر نیست، اما بیرون کردن اندکی از خون برای نابود کردن طواغیت روزگار و ترساندن آنها ضرری است؟

چگونه ضرر در این شعائر صدق کند و حال آنکه قوام دین به این شعائر است، و تمام دین را همین شعائر حفظ میکند؟

این شعائر علاوه بر منافع لایتناهی اخروی منافع بیشمار دنیوی نیز دارد. از این رو حتی اگر قاعده فوق را نسبت به منافع اخروی نپذیریم و ملاک نفع و ضرر را تنها منافع دنیوی بدانیم به هیچ وجه نمی توان از منافع بیشمار دنیوی این شعائر چشم پوشی کرد. پس در این شعائر – با تحفظ بر عنوان شعیره بودن – ضرر موضوعاً منتفی است چه به لحاظ نفع اخروی و چه به لحاظ منافع بیشمار دنیوی.

 

شعائر حسينى براى از خود گذشتن است نه خود را حفظ كردن

اساس شعائر حسينى بر ايجاد روحيه حماسى وفداكارى وايثار وازخود گذشتگى است، نه مراعات جان و حفظ خود و خود خواهى،اساس بر جهاد و جانفشانى است نه نگه داشتن جان، اساس برجانبازى است نه تن پرستى.

اصلا حسين عليه السلام يعنى فداكارى، يعنى از خود گذشتن، يعنى‏به فكر خود نبودن، يعنى جانفشانى در راه محبوت را شيرين‏تر ازعسل دانستن، يعنى نديدن خود وديدن او.

كربلا يعنى تير را به چشم و جان خريدن تا خارى به پاى حجة اللَّه‏نخلد، كربلا يعنى قطعه قطعه شدن در راه امام زمان تا تنى از اونرجند، كربلا يعنى مادر، سر بريده فرزند را به طرف دشمن پرتاب كندتا از اين رهگذر يك خار از هزاران خار از سر راه فرزند زهرا كنده شود.كربلا يعنى اينكه منتها آرزوى انسان اين باشد كه خون آلوده‏اش بإ‏خون امامش مخلوط شود تا از اين راه كسب آبرو كند. اينها معانى‏نهضت عاشوراست نه آنكه تمام فكر وذكر انسان اين باشد كه خارى‏در پايش نخلد تا مبادا خونى از او جارى شود ولطمه‏اى ببيند. به‏همين جهت ميرزاى قمى شعائر حسينى را در باب جهاد مندرج كرده‏است.(83)

آيا تحمل ضررهاى فراوان براى تمرين و آمادگى سربازان فداكارى كه‏حاضرند سر خود را در راه هدف ببازند ضرر محسوب ميشود؟هميشه در هر لشكرى يك عده سرباز فداكار هستند كه حاضرند درراه هدفشان هر زحمتى را به جان بخرند، چنين كسانى را به تمرينهاى‏سخت و دشوارى وا مى دارند كه ديگران از تحمل آن عاجزند، زيرااينها قرار است جان بدهند پس نبايد از ريختن مقدارى از خونشان درهنگام رزمايش وآمادگى نظامى واهمه اى داشته باشند. اينها براى‏اينكه خود را نگه دارند نيامده اند، بلكه آمده اند تا خود را نگه‏ندارند وهدفشان را نگه دارند، جانشان را فدا كنند تا هدفشان فدانشود. گاه در برخى رزمايشهاى نظامى جان برخى از اين تكاوران نيزاز بين مى‏رود، اما چه باك از رفتن جان چند نفر در مقابل آمادگى‏نظامى وتربيت سربازانى كه در راه هدفشان سر مى‏بازند.

مى‏دانيم عزيزترين چيز براى انسان جان اوست، برخى در راه‏محبوبشان از بذل مال دريغ ندارند اما صحبت جان كه برسد عقب‏نشينى مى‏كنند. اما عده‏ايى هستند كه حاضرند با صد شور و شعف‏در راه محبوبشان جان خود را نيز ببازند، همان جان عزيزى كه همه بادوصد حرص وآز آن را حفظ مى‏كنند. اينها همان كسانى هستند كه‏خواب راحت را از چشم بدخواهان محبوبشان ربوده‏اند، وآنها را دردرياى گيجى وگنگى وترس و اضطراب و واهمه فرو برده‏اند. دست‏ديگران ديگران را مى‏شود با پول بست، يا صدايشان را با تهديد خفه‏كرد، اما اينها نه چشمى به دنيا دوخته‏اند ونه واهمه‏اى از تيغ دارند.

صد البته كه رزمايش اين گروه فداكار بسيار ديدنى خواهد بود، كه‏چگونه با عشق و شور از خون دل خود -كه عزيزترين چيزها نزدبعضى مى‏باشد- به چه راحتى مى‏گذرند واصلا ناراحت نيستند،بلكه رقص كنان زير شمشير غمش ميروند! وصد البته كه چنين‏رزمايشى براى گروه ديگر بسيار تلخ ونامبارك بوده ومو را بر تنشان‏راست مى‏كند، اينها كه با نام محبوبشان چنين سر مى‏بازند اگر او راببينند وقرار باشد به فرمان او بجنگند چه خواهند كرد؟ در حقيقت‏اين يك تمرين وآمادگى نظامى است براى يارى آن يار سفر كرده كه‏صد قافله دل همره اوست، چه پس از ظهورش وچه قبل از آن.

مضافا بر اينكه دلالت خون بر ايثار و فدا كارى و شهادت و جانفشانى‏دلالتى طبعى است، واين برتر از دلالت هاى وضعى است كه در سايراقسام شعائر يافت مى شود. دقيقاً به همين علت است كه براى بيان‏معانى بلند ايثار و شهادت از رنگ قرمز استفاده مى شود.

 

همانند نيكان باش

البته نمى‏خواهيم بگوييم هر كه در اين رزمايش شركت مى‏كند ازچنين شناخت بالايى برخوردار است، واين كار او نشانه شدت‏رشادت وفداكارى وعلاقه او در راه محبوبش مى‏باشد. اما يكى ازاصول مسلمّ در علم اخلاق وتربيت ويكى از بهترين شيوهاى كنترل‏نفس وبه دست آوردن عنان اين اسب چموش، همانندى با نيكان‏است. يعنى كسى كه يكى از فضائل روحى برايش بسيار دشوارمى‏نمايد، اگر بخواهد نفسش رام شده وبر انجام اين فضيلت عادت‏كند، بايد خود را شبيه كسانى كه داراى اين فضيلت هستند بنمايد، وبه اصطلاح عاميانه اداى او وكاريهايش را در بياورد كه همانندى بانيكان خود يك فضيليت است. در چنين حالتى كم كم انسان رنگ اورا به خود مى‏گيرد و مانند او خواهد شد. اميرالمؤمنين عليه السلام‏مى‏فرمايد:

»إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ‏أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ«.

»اگر بردبار نيستى خود را به شكل بردباران در آور، كه‏بسيار اندكند كسانى كه خود را شبيه گروهى نمايند مگرآنكه بالأخره از آنها خواهند شد«.

بنابراين يكى از راههاى ايجاد روحيه حماسى و جانبازى وفداكارى وايثار واز خودگذشتگى - كه تمامى اينها معانى بلند نهضت عاشوراوكربلاست - همانندى با دارندگان اين فضائل است، تا به اين واسطه‏چنين روحيه‏اى در آنها هم ايجاد شود.

 

 



[1] - سوره حج: 36.

[2] - بحار الانوار: 45/257.

[3] - حماسه حسيني، شهید مرتضی مطهری: 1/26 و 27.

[4] - هود: 38.

[5] - توبه: 79.

[6] - بقره: 212.

[7] - بحار الانوار: 69/410.

[8] - الكافي: 5 / 59 .

[9] - اصطلاح مومن مختص به شیعیان، و مسلم شامل تمامی فرق اسلامی میشود.

[10] - نمونه ای از این روایات را در بحارالانوار: 2/64 باب 13 مشاهده کنید.

[11] - سوره حج: 36.

[12] - شنیده شده که برخی گفته اند: فرق بعضی از شعائر نو ظهور در عزای سالار شهیدان با شعائر حج - که در اولی با تمسخر غیر مسلمانان باید دست از آن برداریم ولی از دومی حتی بار استهزاء و تمسخر آنها دست بر نمی داریم- در این است که: در مورد مناسک حج صدها آیه و روایت وارد شده است، و به همین خاطر هر چه آنها استهزاء کنند وهن مذهب نبوده و به هیچ عنوان دست از آن برنمی داریم، اما در مورد این عزاداری ها حتی یک آیه یا حدیث مرسل هم وارد نشده و به همین خاطر سبب وهن مذهب می شود!!

چنین اشکال غیر فنی ناشی از غفلت در چند امر است:

اول: در بحثهای گذشته ثابت شد که هر نوع شعیره ای که باز گو کننده یکی از معالم دین اسلام باشد مورد امضای شارع بلکه امر به تعظیم آن و نهی از اهانت به آن شده است، و به مقتضای توقیفی نبودن وضع این علامت حسی و باز بودن دست عرف متشرعه در وضع هر معلم و شعار جدید، تمامی شعائر مستحدثه مشمول تمامی ادله شعائر میشود. و با توضیحی که داده شد اهمیت حفظ شعائر بالاتر از اهمیت بسیاری از فرائض است زیرا تمام دین بستگی به حفظ این شعائر دارد، و به همین جهت خداوند تنها به اقامه آن بسنده نکرده بلکه امر به تعظیم آن نموده است.

دوم: ملاک در صدق وهن و عدم وهن چیست؟ آیا وجود دلیل شرعی و یا نبود آن سبب وهن و یا عدم وهن میشود؟ اگر ملاک وهن استهزاء و مسخره کردن دیگران است، به خاطر  وجود دلیل شرعی آن استهزاء از بین نخواهد رفت. خلاصه آنکه وهن و عدم وهن امری خارجی و واقعی است که یا وجود دارد و یا وجود ندارد و مربوط به جعل شرعی نیست، همانطور که وجود ضرر و یا حرج که از عناوین ثانویه هستند ربطی به وجود دلیل یا عدم آن ندارند.

سوم:  اگر وهن مذهب عنوان ثانوی است و حکومت بر احکام اولیه دارد حتی اگر این نوع عزاداری دلیل داشته باشد این حکومت از بین نخواهد رفت. بلکه مورد احکام ثانویه حکومت بر احکام اولیه است، و تا دلیلی بر حکم اولی نباشد حکم ثانوی معنی ندارد. به عبارت دیگر تمسک به دلیل وهن به عنوان حکم ثانوی خود دلیل بر وجود حکم اولی و مستند شرعی برای این نوع عزاداری ها می باشد، در این صورت فرق گذاشتن بین این دو به اینکه در حج دلیل هست و در اینجا نیست خلف فرض بوده و اصل استدلال را از بین می برد. چنین استدلالی- یعنی استلال بر صدق عنوان ثانوی به عدم دلیل بر حکم اولی-  منافی با حقیقت احکام ثانویه است و بنا بر آن هیچ حکم ثانوی باقی نخواهد ماند. یعنی اگر ما بگوییم چون فلان کار -مانند وضو یا روزه - دلیل دارد پس حرجی و ضرری نمی تواند باشد، دیگر هیچ موردی برای حکومت لاضرر و لاحرج باقی نمی ماند.

چهارم: اگر دلیلی بر رحجان این نوع از عزاداری حتی به مثل عمومات نباشد چنین کاری بدعت و حرام خواهد بود، زیرا نسبت رحجان و استحباب کاری به شارع بدون دلیل تشریع و حرام است. در چنین فرضی دیگر نوبت به عنوان ثانوی وهن نمی رسد حتی اگر کسی استهزاء نکند و یا اصلا دیگران نیز از آن کار خوششان بیاید انجام دادن آن به عنوان کاری دینی حرام و بدعت است. و اگر دلیلی بر رحجان شرعی این اعمال هست – چنان که توضیح دادیم- پس در این صورت فرقی با مناسک حج نخواهد داشت زیرا در هر دو دلیل وجود دارد.

پنجم: اثبات عدم دلیل بر این نوع عزاداری با تمسک به عنوان وهن مستلزم دور است، زیرا حسب الفرض وجود وهن با نبودن دلیل بر آن ثابت میشود، و اگر بخواهیم بار دیگر نبودن دلیل را با عنوان وهن ثابت کنیم دور محال است. 

[13] - اصول کافی: 2/78.

[14] - لازم به ذکر است این اشکال آن زمان صورت علمی به خود خواهد گرفت که منظور از ضرر ضرر معتنی به باشد مانند نقص عضو و یا تلف نفس، اما اگر ضرر معتنی به نباشد مانند ایجاد خراش کوچک و جریان خون اندک به هیچ عنوان چنین اضراری حرام نبوده و ادله حرمت القاء در تهلکه شاملش نمی شود ومانع حکم اولی شعائر نخواهد بود. چنانکه فقها بر این مطلب اتفاق نظر داشته و بر همین اساس هر نوع اشکالی را نسبت به شعائری که ضررش معتنی به نیست دفع کرده اند. (رک: فتوای مشهور میرزای نائینی بر جواز تحمل ضرر غیر معتنی به در عزاداری بر سید الشهدا علیه السلام و تعلیقه بزرگان مراجع بر آن).  در غالب انواع شعائری که اکنون مرسوم است ضرر به حد قابل اعتنا نمی رسد که ما بحثی در آن ندریم. بحث ما در شعائری است که در آن خوف تلف نفس و یا نقص عضو باشد.

[15] - کافی: 5/52 و 7/296.

[16] - رک: المبسوط، شیخ طوسی: 7/279 و تذکرة الفقهاء، علامه حلی: 9/435 و ذکری الشیعة، شهید اول: 1/323 و جامع المقاصد، محقق کرکی: 1/365 و مسالک الافهام، شهید ثانی: 15/51 و محمع الفائدة، محقق اردبیلی: 13/302 و کشف اللثام، فاضل هندی: 10/ 650 و ریاض المسائل، طباطبائی: 13/628 و جواهر الکلام: 41/588 و ...

[17] - سوره یوسف: 84و 85.

[18] - سوره یوسف: 111.

[19] - وسائل الشيعة: 3/281؛ ابواب الدفن باب 87.

[20] - کامل الزیارات: 107، باب 35ح1 و ص 107 باب 30 ح 2 و المناقب: 4/ 166 و بحار الانوار: 46/ 108 و عیون اخبار الرضا: 2/ 263.

[21] - امالی شیخ صدوق: 137.

[22] - نهج البلاغة: خطبه 193و کافی: 2/ 227 و ینابیع المودة: 417.

[23] - نهج البلاغة: خطبه 27.

[24] - رک: کامل الزیارات: ص125 باب 45 و باب 40 و ص291 باب 97 و وسائل الشیعة: ابواب المزار باب 45 و باب40 و باب37 و باب38 و باب74، و بحار الانوار: 101/ 10 و کافی: 4/567و 582و 583، ومصباح المتهجد: 716، و غیر آن.

[25] -  عوائد الایام، محقق نراقی: 49.

[26] - جاثيه: 24.

|+| نوشته شده توسط حسن کاشانی در شنبه دهم اسفند 1387  |
 فصل دوم: مشروعيت شعائر نو ظهور

 

فصل دوم: مشروعيت شعائر نو ظهور


 

1- امر به تعظیم شعائر الهی و نهی از سبک شماردن آن

در هر حکمی سه چیز وجود دارد: حکم، متعلق، موضوع. مثلا در نماز ظهر حکم وجوب است و متعلق این حکم اقامه نماز و موضوع آن مکلفی که در وقت زوال دارای همه شرائط تکلیف باشد. در مورد شعائر ادله فراوانی وجود دارد، مفاد برخی از این ادله حکم لزومی یا استحبابی و برخی دیگر حکم تحریمی یا تنزیهی است. در ادله زیادی تعظیم و تکریم و حفظ و احترام آن شعائر را واجب شده و آن را نشان ایمان  تقوی و رضایت پرودگار می داند، و نیز در ادله فراوانی از هتک و بی احترامی و سبک شمردن شعائر نهی شده است. در دسته اول:

حکم: وجوب یا استحباب

متعلق: تعظیم و تکریم

موضوع: هر چیزی است که شعار و علامت یکی از معانی دینی شده باشد، و از این رهگذر منتسب به خدا شده باشد.

در دسته دوم:

حکم: تحریم

متعلق: اهانت و هتک

موضوع: هر چیزی که شعار و علامت دین باشد.

اینک به چند نمونه از آن اشاره می شود:

(ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب) [1]

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّه)[2]

(¨إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه ( )[3]

(وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ ö)[4]

(في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه ([5]

در آیه اول محبوبیت تعظیم شعائر به بهترین وجه بیان شده است، چه آنکه متعلق امر اقامه شعائر نیست بلکه تعظیم شعائر متعلق امر قرار گرفته است، در سایر واجبات چنین بیانی وارد نشده نیامده. مثلا در باب نماز امر به اقامه آن شده و در روزه امر به امساک شده، اما تعظیم کردن چیزی یعنی آن را بزرگ و مهم شمرده شده و بر چیزهای دیگر ترجیح داده شود.

در آیه دوم خداوند به صراحت از بی احترامی و حرمت شکنی و سبک شماری شعائر نهی کرده است، بنا بر این هم امر به تعظیم شعائر شده و هم نهی از توهین به آن که اهمیت فراوان این شعائر نزد شارع به خوبی فهمیده میشود.

در آیه سوم و چهارم به دو مصداق از مصادیق شعائر اشاره کرده است، و با آوردن لفظ (`ÏB) بیان کرده است که شعائر الهی منحصر به این دو نیست بلکه اینها برخی از شعائر هستند. باید توجه داشت که شعیره بودن صفا و مروه و یا قربانی در حج وصفی عارضی بر آنها است به این معنی که حکم شعیره بودن آن جدای از حکم خود آنهاست.

در آیه چهارم هر چند لفظ شعیره نیامده اما بیانگر این است که بیوت و خانه هایی که در آیه مطرح است که آنها خانه های کسانی است که در آیه قبل و بعد اوصاف آنها را بیان کرده، باید بزرگ مرتبه شمرده شده و تعظیم شوند، همانطور که خداوند آنها را تعظیم نموده است. این خانه ها به عنوان نماد توحید و ذکر خدا باید تکریم و تعظیم شود همان مطلبی که از آیه اول استفاده شد.

آیات دیگری نیز موجود است که در آنها لفظ شعائر نیامده اما بیانگر حکم آن شده است، ما به همین مقدار اکتفا می کنیم.

روایات بسیاری نیز به السنه گوناگون رسیده که از مجموع آنها همین حکم استفاده میشود. مانند کلام امام صادق علیه السلام: (رحم الله من احیا امرنا)[6] ، و یا حدیث پیامبر اکرم که فرمود: (یا علی من عمر قبورکم و تعاهدها فکانما اعان سلیمان بن داود علی بناء بیت المقدس)[7]، و نظایر این تعبیرات که در روایات ما فراوان به چشم میخورد که ما به جهت رعایت اختصار، و اینکه خلافی در حکم شعائر و لزوم تعظیم و تکریم و حرمت اهانت به آن نیست و همه در آن متفقند از ذکر تفصیلی آنها صرف نظر می کنیم.

2-تا وقتی شارع تصرف نکرده باشد عناوین شرعی به همان معانی لغوی خود باقی است

هر گاه شارع عنوانی را موضوع حکم خود قرار داد آن موضوع به معنای لغوی خود به معنی لغوی خود باقی خواهد ماند، و همان معنایی که به ذهن عرف عارف به لغت تبادر می کند موضوع حکم شرع خواهد بود. بله اگر شارع در موضوع تصرف کند و حدود و قیودی برای آن در نظر بگیرد باید از همان حدود و قیود تبعیت کرد؛ اما تا مادامی که به چنین مطلبی تصریح  نکرده همان معنای لغوی موضع خواهد بود.

از باب نمونه: نکاح و یا طلاق نزد عقلا معنای خاصی دارد، و شارع نیز همان معنی را موضوع حکم خود قرار داده، اما قیود و شروطی را در آن لحاظ کرده که عقلا آن را در عرفهای خود ملاحظه نمی کنند. در این صورت نکاح و یا طلاق فاقد این شرائط هر چند در نظر عرف و لغت نکاح و طلاق هست، اما از نظر شارع نکاح و طلاق به حساب نمی آید و موضوع حکم شرعی نیست.

هر جا شارع در موضوعی از موضوعات تصرفی نکرد و آن را به حال خود باقی گذاشت آن موضوع با همان وسعتی که در لغت و عرف دارد موضوع حکم شرعی خواهد بود. مثلا یکی از قیود موضوع حکم وجوب نماز ظهر زوال خورشید است، و چون شارع در معنی زوال تصرفی نکرده به همان  معنی لغوی خود باقی خواهد ماند.

شعائر - همانطور که مفصلا بیان شد - معنی لغوی خاصی دارد، و همین شعائر موضوع احکامی در شرع قرار گرفته است، طبیعی است که این موضوع با همان معنای لغوی و همان وسعتی که در عرف برای آن هست موضوع این احکام قرار خواهد گرفت. زیرا شارع وضع جدیدی برای شعائر نکرده و معنای خاصی برای آن در نظر نگرفته وآن را به همان معنای لغوی خود باقی گذاشته است.

از این رو هرگاه متشرعه علامتی جدید برای یکی از معالم دینی، و از همه مهم تر برای عزای سید مظلومان عالم قرار بدهند، به طوری که آن علامت و رمز و نماد و شعار دین محسوب شود و در نزد عرف میان آن علامت با آن معنای دینی ارتباط برقرار شود، چنین چیزی لغة و عرفا شعیره دین خواهد بود و موضوع احکام وجوبی و تحریمی فوق خواهد شد.

3- وجود اعتباری شعیره و دلالت وضعی آن

گفتیم که شعائر و شعیره نزد عقلا وجودی اعتباری دارد که در غالب معلول وضع و قرارداد آنها میباشد. از آن طرف اختلاف شعائر به اختلاف متعلق آن است، اگر چیزی علامت یک ملت باشد شعار ملی و اگر علامت دین باشد شعار دینی محسوب خواهد شد. از این رو هر گاه آیین یا کار یا نماد و یا علامت و هر چیز دیگری باز گو کننده و دال بر یکی از معانی دینی باشد آن چیز شعیره دینی خواهد بود. هر چه آن معنی دینی مهم تر باشد علامتی که برای آن قرار گرفته نیز مهم تر خواهد بود. و گفتیم که شخصیت واضع در حقیقت شعیره دخالتی ندارد، هر کس واضع باشد وقتی وضع شد و این ارتباط اعتباری میان این شعیره و معنی و مفهوم آن که یکی از ثاتبات دین حنیف است برقرار شد چنین چیزی شعیره خواهد بود.

از این رو دست عرف برای وضع شعائر جدید باز است، زیرا آنها با وضع علامت و شعیره نو تنها موضوع برای حکم شرعی ایجاد می کنند و بعد از تحقق موضوع قهرا حکم بر آن مترتب خواهد شد.

4- تعلق حکم به مطلق شعائر

هر گاه شارع به طور مطلق عنوانی را موضوع حکم خود  قرار دهد و آن را مقید به فردی نکند تمامی افراد آن عنوان متعلق امر شارع قرار خواهد گرفت. مثلا وقتی مولی به عبدش بگوید: (اکرم العلماء) و این موضوع را مقید به فردی ننماید تمامی افراد عالم باید اکرام شوند. در مورد شعائر نیز شارع تعظیم تمامی شعائر الهی را به طور مطلق لازم و هتک آن را حرام کرده، و قیدی در آن لحاظ نکرده است. از این رو هر فردی که عنوان شعیره دینی بر او صدق کند – که صدق این عنوان را عرف تشخیص میدهد – جزو افراد شعائر الله خواهد بود و احکام شعیره شامل آن می شود.

محال است حکم از موضوع خود تخلف کند

هر گاه یک فرد از افراد شعیره ایجاد شد و دلالت بر یکی از معانی دینی کرد آن فرد مشمول ادله شعائر خواهد شد، و حکم لزوم تعظیم و حرمت اهانت به آن تعلق می گیرد.  پس از تحقق موضوع محال است که حکم روی آن نرود و یا بعد از تعلق حکم از او سلب شود. زیرا موضوع و حکم مانند علت و معلول می باشند؛ هر گاه موضوع آمد حکم هم قهرا خواهد آمد، و هر گاه موضوع باقی بود حکم هم باقی خواهد بود، و هر گاه موضوع منتفی شد حکم هم منتفی خواهد شد. محال است با وجود موضوع حکم بر آن مترتب نشود و یا با زوال موضوع حکم باقی بماند. مثلا وقتی شارع مطلق مسکر را موضوع حرمت قرار داد، محال است مسکر وجود داشته باشد اما حرام نباشد، تخلف حکم از موضع محال و با فرض موضوعیت موضوع مخالف است.

با توجه به آنچه تا کنون گفته شد از این اوامر و احکامی که نسبت به لزوم تعظیم و تکریم و حرمت اهانت به شعائر وارد شده استفاده می شود که:

دست عرف برای تطبیق این حکم بر هر مصداقی از مصادیق شعیرة باز است، و از آنجا که از اطلاق لفظ شعیره دین و شعائر دین معنی خاصی به ذهن عارف به لغت تبادر می کند (یعنی علامتی برای یکی از معانی دینی)، و حکم نیز روی تمام افراد طبیعت رفته نه روی حصه خاصی از آن، هر کار یا عملی که عرفاً شعیره دین به حساب بیاید یعنی بازگو کننده یکی از معانی والای دین باشد - به درجه اهمیتش - مصداق احکام وجوبی و تحریمی فوق خواهد بود؛ وجوب تعظیم آن و حرمت اهانت به آن.

فرق بین تطبیق و تشریع

در حقیقت گونه های مختلف شعیره وکیفیت های جدید آن همگی مصادیقی برای آن عنوان کلی به حساب می آیند.  مانند اینکه وقتی شارع امر به نیکی  به والدین کرد، گونه ها و کیفیت های مختلف نیکی کردن هر چند در گذشته زمان معمول نبوده مصداق آن حکم کلی خواهند بود، و اینکه دست فرزند برای اختیار کردن نوع نیکی باز است به هیج وجه تشریع و بدعت محسوب نمی شود، بلکه تطبیق آن حکم کلی بر مصادیق به حساب می آید. حتی اگر کاری در گذشته نیکی و حسان محسوب نمی شده اما امروزه احسان محسوب شود نیز شامل دلیل نیکی و احسان به والدین خواهد شد. هرگز فقیهی به خود اجازه نمیدهد که بگوید تنها شیوه هایی از نیکی مطلوب شارع است که در زمان ائمه متداول بوده و حکم به وجوب یا استحباب شیوه های نوین آن بدعت و حرام است.

مثال دیگر: احترام کردن به کسی که از راه می رسد حکمی است که همه عقلا در جوامع خود به آن عمل می کنند و در شرع ما هم مطلوب است، اما در هر اجتماعی احترام به او شیوه خاصی دارد، گاه به بلند شدن در مقابل اوست و گاهی به خم شدن در مقابل او یا دست دادن و در بعضی از جوامع به برداشتن کلاه خود، اینها در حقیقت عناوین ثانویه ایست که بر موضوع عارض می شود و همگی از مصادیق احترام به کسی که وارد می شود هستند اما همگی در ذیل همان حکم کلی عام قرار دارند. [8]

5- طبیعت قانون عمومی منوط به سریان اوست

قانون آنگاه قانون می شود که قابل انطباق بر افراد بیشماری باشد، به این معنی که افراد آن منحصر در چند فرد معدودی که در خارج موجود هستند نباشد، بلکه تا هر زمانی هر فرد تازه ای که به وجود آید قانون آن فرد را نیز شامل می شود. به تعبیر اصولی قوانین و احکام شرعی به شکل قضایای حقیقیه هستند، یعنی هیچگاه قانون عمومی  برای یک مورد خاص وضع نمی شود به گونه ای که در موارد مشابه قابل انطباق  نباشد، زیرا ماهیت حکم و تشریعی که به صورت قانون در می آید سریان و جریان آن بر تمام افرادی است که ممکن است به وجود بیایند. به تعبیر دیگر حکم برای افراد مفروض الوجود جعل شده نه افراد محقق الوجود، یعنی این حکم جعل می شود برای هر فردی که فرض وجودش شود، هر چند بی نهایت فرد هم برای او فرض شود این حکم تمامی آن افراد را میگیرد. مثلا اگر بی نهایت خمر فرض شود تمامی آنها حرام خواهد بود. حرمت خمر و مسکرات وقتی به صورت یک قانون عمومی در می آید که این حرمت منحصر به یک خمر یا یک مسکر معین و مشخص که در خارج وجود دارد نباشد، بلکه این حرمت عمومی و فراگیر باشد و هر چیزی که فرض اسکار در آن شود را در بر گیرد. حتی اگر بعد از گذشت زمان جعل این قانون نیز مست کننده ای ایجاد شد که سابقه نداشته باز حرام خواهد بود و حرمت مسکرات شامل آن نیز می شود. 

به چنین چیزی قانون عمومی گفته می شود، و این مطلب بین قوانین بشری و الهی مشترک است. جمود قانون بر یک فرد خاص یا افرادی که تنها در زمان وضع قانون وجود دارند با هدف از وضع قانون منافات دارد. هدف قانون گذار این نیست که قانون به صورت جامد در یک مصداق باقی بماند، بلکه هدف آن است که این قانون و حکم در هر جا که موردی پیدا کرد جاری شده و ملاکات و اهدافی که قانون گذار اراده کرده در آن رعایت شود.

بنا براین وقتی شارع مقدس امر به تعظیم و اقامه شعائر دینی کرد و نهی از اهانت و بی توجهی به آن نمود، این قانون الهی طبیعتی ساری و جاری دارد و بر هر شعیره و شعاری که فرض وجودش شود، و نیز هر فردی که پس از گذشت عصر تقنین شعیره محسوب شود منطبق خواهد بود، هر چند آن شعیره در عصر معصوم به عنوان شعیره دین مطرح نبوده است.

6- مصداق شعائر فقط نباید حرام باشد

وقتی شارع امر به یک طبیعت کلی نمود و آن طبیعت افراد متعددی داشت و بعضی از این افراد حرام بود، طبیعی است که فرد حرام نمی تواند به عنوان مصداق آن طبیعت کلی قرار گیرد. زیرا این فرد مفسده ذاتی دارد و افراد آن طبیعی منحصر در این فرد نیست بلکه افراد مباح دیگری نیز دارد، خود به خود افراد آن طبیعت کلی مقید به غیر از این فرد حرام میشود. به این جهت فقها نماز در مکان غصبی را باطل دانسته اند، زیرا طبیعی نماز از حیث مکان افراد گوناگونی دارد که در برخی از آنها هیچ حرمت و مفسده ای نیست مانند نماز در مسجد یا خانه و یا نماز در راه و زمینهایی که مالک شخصی ندارند. از این رو مکلف مضطر به نماز خواندن در مکان غصبی نیست فلذا این فرد از نماز از تحت عموم ادله صلاة خارج می شود. اما اگر مضطر به توقف  در مکان غصبی بود و فرد دیگری از نماز برایش امکان نداشت نماز او در آن مکان مانعی ندارد.   

از مرز حرام که بگذریم تمامی افراد دیگر می توانند فردی از افراد آن طبیعت کلی شوند و متعلق امر قرار گیرند، چه آن فرد فی نفسه واجب و یا مستحب و یا مباح و یا حتی مکروه باشد. به همین جهت نماز در بعضی از مواضع با اینکه مکروه است – مانند نماز در حمام و یا مقابل انسان و محل رفت و آمد- اما صحیح بوده و امر به طبیعت صلاة آن را شامل میشود، چه امر وجوبی و چه امر استحبابی.  کراهت موجود در آن سبب از بین بردن رجحان شرعی آن نمی شود بلکه تنها اثری که دارد ثواب آن را نسبت به نماز در غیر این مکان کمتر میکند، نه اینکه به طور کلی ثواب و رجحان را از او منتفی کند.

در شعائر نیز قضیه از همین قرار است، تنها باید مصداق شعیره حرام نباشد اما از حرام که بگذریم چه واجب و چه مستحب و چه مباح و چه مکروه همگی می توانند مصداق شعائر قرار گیرند، و بعد از آنکه شعیره شدند حکم به لزوم تعظیم و حرمت اهانت آن مصداق پیدا میکند.

از این رو فقها فرموده اند: حتی اگر در مورد برخی از شعائر که فی نفسه مکروه هستند – مانند پوشیدن لباس مشکی در عزای اهل بیت علیهم السلام- دلیلی بر استثناء پیدا نشود، باز حکم به استحباب آن خواهد شد زیرا پس از آنکه به عنوان شعار و رمز عزای اهل بیت قرار گرفت، و شعار چنین مطلبی از مطالب والای دینی شد تعظیم آن لازم و هتک آن حرام خواهد بود.    

7- ایجاد شعائر جدید پایه گذاری سنت حسنه است

بنابر آنچه گفته شد ایجاد شعائر نوین که سابقه نداشته است مانند ارائه گونه های جدیدی برای عزاداری سالار شهیدان، و یا شیوه های نوین برای ابراز و اعلان معانی والای نهضت حسینی پایه گذاری یک سنت حسنه و نیکویی است که اجر عاملان به این سنت برای پایه گذار آن نیز خواهد بود.

زیرا گفتیم شعیره یعنی یک سلسله آیین ها و یا نشانه ها و علامت هایی که نشانگر یکی از معانی والای دین باشد و آن را ابراز و اظهار کند. و هر گاه شعیره ای به عنوان شعیره دین و شعار دین و علامتی که از آن طریق یکی از معانی والای دینی منتشر می شود قرار گرفت، - حتی بعد از زمان معصومین علیهم السلام ایجاد شده باشد - ، احکام شعیره و شعائر شامل آن می شود. و این شیوه نو ظهور مورد امر و  نهی قرار می گیرد؛ امر به تعظیم و تکریم و تقدیس آن و نهی از اهانت و سبک شمرده آن، و وقتی مصداق شعیره شد عمل به آن مصداق تعظیم شعائر الله است، و هتک آن هتک شعائر الله خواهد بود.    

گذشت که دلالت غالب شعائر ها از نوع دلالتهای وضعی است و تا وقتی که عرف یک چیزی را به عنوان شعیره قرار ندهد ادله شعائر شامل آن نمی شود، همانطور که تا اسمی را برای کسی یا منطقه ای قرار ندهند این اسم بر آن شخص یا منطقه دلالت نمی کند. و بعد از وضع چنین دلالتی ایجاد شده و تکریم و اهانت به آن اسم تکریم و اهانت به صاحب آن محسوب می شود. همینطور است پرچم و علامت یک کشور که تا به عنوان پرچم آن کشور قرار نگیرد اعتباری ندارد اما بعد از آن معتبر می شود. در هر جنگی مسلمانان برای خود شعار و رمزی قرار می دادند، و تا وقتی این شعار از طرف مسلمانان وضع نمیشد هیچ دلالت و اعتباری نداشت اما بعد از وضع دلالت و اعتبار پیدا می کرد. همینطور است در هر جنگی که مسلمانان بعد از زمان معصوم انجام می دهند و برای آن شعار و رمزی وضع می کنند.

 




[1] - سوره حج: 32.

[2] - سوره مائده: 2.

[3] - سوره بقره: 158.

[4] - سوره حج: 36.

[5] - سوره نور: 36.

[6] - بحار الانوار: 2/151.

[7] - بحار الانوار: 100/120.

[8] - لازم به ذکر است عناوین ثانویه در ناحیه موضوع با عناوین ثانویه در ناحیه حکم متفاوت است، و هر کدام آثار خاصی دارند که تفصیل این بحث از حوصله این نوشتار بیرون است.

|+| نوشته شده توسط حسن کاشانی در شنبه دهم اسفند 1387  |
 فصل اول: ماهیت شعائر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 فصل اول: ماهیت شعائر

 

1- سخن لغت شناسان

خليل بن احمد فراهيدي در کتاب العین می گوید:

 (الشعار : يُقال للرجل : أنت الشِّعار دون الدِّثار، تصفه بالقُرب والمودة، وأَشْعَرَ فلانٌ قلبي همّاً، ألبسه بالهمّ حتى جعله شعاراً .. ويقال : ليت شعري ، أي‏عِلمي .. ويقال : ما يُشْعِرُكَ : وما يدريك.. وشعرتُه : عقلتُه وفهمتُه .. والمشعَر : موضع المنسك من مشاعر الحجّ . وكذلك : الشعار من شعائر الحجّ .. والشعيرة من شعائر الحجّ).[1]

در این عبارت خلیل به دو چیز شعیره می گوید: یکی آنچه جنبه ابراز و اظهار داشته باشد همان گونه که به لباس رو در مقابل لباس زیر شعار می گویند، و دیگر آنچه جنبه اعلام و افهام داشته باشد، البته این دو امر با یکدیگر متلازمند. سپس می گوید:

(والشعيرة البُدن ، وأشعرتُ هذه البُدن .. نُسكاً .. أي جعلتُها شعيرة تُهدى، وإشعارها أن يُوجأ سِنامها بسكّين فيسيل الدم على جانبها فتُعرف أنّها بدنةُ هَدْي .. وسبب تسمية البُدن بالشعيرة أو بالشعار أنّها تُشعَر - أي تُعلَّم - حتّى يُعلم‏أنّها بُدن للهَدی)[2]

خلیل می گوید: به قربانی در حج قران شعیرة گفته می شود، زیرا بر این قربانی علامتی نهاده شده که به سبب آن شناخته می شود. او علت اطلاق شعیره بر این قربانی را در علامت گذاری بر حیوان می داند و میگوید: اشعار یعنی علامت گذاری، تا از هر جا گذر کند همه بفهمند که این برای حج است.[3]

جوهري در صحاح گوید:

 (والشعائر أعمال الحجّ ، وكلّ ما جُعل عَلَماًلطاعة اللَّه تعالى، والمشاعر: مواضع المناسك، والمشاعر الحواسّ؛ والشَعار ماولي الجسد من الثياب، وشعار القوم في الحرب: علامتهم ليعرف بعضهم بعضاً، وأشعر الرجل هماً، إذا لزق بمكان الشعار من الثياب في الجسد .. وأشعرتُه فشَعر ،أي أدريتُه فدرى)[4]

جوهری در این عبارت شعیره و شعائر را به معنی چیزی می داند که علم و علامت بوده و همانند لباس رو معرّف انسان باشد، و سبب حصول معرفت گردد. او هر چیزی را که مایه شناخت و بر افراشتن طاعت خدا باشد را شعار دین میداند همانند اعمال حج که جنبه بروز و ظهور و اعلام برای مسلمانان دارد.

فيروزآبادي در قاموس گوید:

( أشعَرَه الأمر أي أعلمه، وأشعرَها: جعل لها شعيرة، وشعار الحجّ مناسكه وعلاماته، والشعيرة والشعارة والمشعرموضعها .. أو شعائره: معالمه الّتي ندب اللَّه اليها وأمر بالقيام بها).[5]

فیروز آبادی نیز درعبارت خود همانند جوهری قوام شعائر را به علامت بودن و اعلام وابراز می داند.

ابن فارس در مقاييس اللغة گوید:

( والإشعار: الإعلام من طريق الحسّ .. ومنه المشاعر: المعالم، واحدها مَشعر، وهي المواضع التي قد أُشعرت بعلامات).[6]

او نیز اشعار را اعلام و اظهار حسی میداند و می گوید: مشاعر مکانهای است که با علائمی مشخص شده اند تا از سایر مواضع ممتاز شوند.

خلاصه كلمات اهل لغت اين است كه: شعیره به معنی علامت و نماد و چیزی است که جنبه اعلام حسی برای مکتب یا مذهب یا هرچیز دیگر را داشته باشد. قوام شعیره به جنبه اعلام و اظهار و ابراز آن است، و اینکه یک عدّه، یا یک مکان، یا یک زمان و یا یک مکتب و مذهب را به وسیله علامتی محسوس از غیر آن متمایز می سازد، و سبب اعلاء و عظمت و بزرگی آن در نظرها می شود. این اعلام حسی در مقابل اعلام فكري قرار دارد.

از این کلمات و غیر آن به خوبی به دست می آید که رکن رکین در شعیره و شعائر جنبه اعلام و اظهار و اعلاء است. همیشه عقلاء با قرار دادن یک شعار برای مکتب و مذهب ومرام و منش خود سایرین را از مضمون مکتب و مذهب و مرام مطلع می نمایند، و آن شعار را نمادی برای خود به حساب می آورند، و از این رهگذر سعی در تعالی منویات و مکتب خود دارند. حتی گروهها و موسسات و شرکتهای تجاری و غیر تجاری نیز برای خود شعار و آرم و علامتی را قرار می دهند، تا معرّف آنها بوده و آنها را از دیگران متمایز سازد. فرقی نمی کند که آن شعار از سنخ کلمات باشد یا نقوش یا اعمال خاصی که انجام آن به معنی اظهار وجود و اعلام حیات برای آن مکتب یا شرکت یا موسسه و طیف خاص به حساب آید.

بنا بر این شعائر همانند کلمات و نقوش و رسوم از سنخ دوال است یعنی چیزهایی که بازگو کنند معنایی دیگر میباشند، از این رو هر چیزی که در آن مبارزه مذهبی بوده و جنبه تبلیغی و اعلامی برای دین داشته باشد و یکی از معانی دین را به دیگران منتقل کند شعائر دین به حساب می آید.

2- فرق شعائر با مناسک

مناسک به اعمال و تکالیف شرعیه گفته می شود، این اعمال تکالیف به دو دسته تقسیم می شوند: یکی آنکه علاوه بر اینکه واجب یا مستحب است جنبه شعاریت نیز دارد یعنی باز گو کننده و دال بر یکی دیگر از معانی دینی می باشد. دسته دوم آنکه این جنبه را نداشته باشد.

بنا بر این هر مناسک و اعمال دینی لازم نیست شعار دین هم باشد، بلکه برخی از مناسک هستند که این جنبه در آنها وجود دارد که حیثیتی اضافه عارضی و اضافه بر اصل وجوب آنهاست، همانطور که شعار یک دولت غیر از خود آن دولت و شعار یک موسسه غیر از خود آن موسسه است. شعائر به آن چیزی می گویند که جنبه اعلام و تبلیغ دین را داشته باشد، چنین چیزی ممکن است به غیر از جهت تبلیغ مصلحت دیگری نیز در خود داشته باشد. همانگونه که انذار و ابلاغ احکام دین غیر از خود احکام است، شعار و علامت یک مطلب دینی نیز غیر از خود آن مطلب است.

مثلا فرق نماز جماعت با نماز فرادی در این است که نماز جماعت علاوه بر آنکه جنبه فردی داشته و مسقط تکلیف است، مایه ابهت و عظمت مسلمین و شکوه نماز و نشانه رعایت کردن حق نماز است. مناسک حج از آن دسته اعمالی است که جنبه شعار و اعلام و اظهار دارد و مایه شکوه و ابهت مسلمین و نشانه تمیز آنها از سایر انسانها است، از این رو به مناسک حج شعائر اطلاق می شود، ولی باید توجه داشت شعار بودن مناسک حج حیثیتی اضافه بر اصل مناسک بوده آن است.

3- وجود تکوینی و وجود اعتباری

وجودات اشیاء به دو گونه است: وجود تکوینی مانند وجود سنگ یا درخت یا آسمان و زمین. نوع دوم وجود اعتباری است مانند وجود اکثر معاملات عقلائیة مانند بیع و اجاره و صلح و هبه و نکاح و طلاق، که اینها وجودی تکوینی ندارند بلکه تنها عقلا در افق اعتبار و فرض آن را اعتبار میکنند.

فرق این دو گونه در این است که در نوع اول وجود آن امر متوقف بر اعتبار عقلاء نیست، چه عاقلی در دنیا باشد و چه نباشد، و چه اعتبار و قراری بگذارد یا نه آن چیز وجود دارد، اما در نوع دوم تا کسی نباشد که آن چیز را اعتبار کند آن چیز وجود نخواهد  داشت.

هر گاه یکی از چیزهایی که نزد عقلا اعتبار دارد و آنها در زندگی روزمرّه خود به آن عمل می کنند مورد امضای شارع قرار گرفت، و شارع هیچ تصرفی در آن نکرد همان چه که نزد عقلا بوده اعتبار پیدا خواهد کرد. مثلا وقتی شارع می گوید: (احل الله البیع) یعنی همان بیع و معامله ای که نزد عقلا معتبر بوده حلال و صحیح است، نه اینکه حکم به حلیت بیع و معامله ای کند که نزد شارع است. زیرا معامله شرعی که از اساس حلال بوده و حکم به حلیت آن تحصیل حاصل است.

اکنون در مورد شعائر میگوییم: ماهیت شعائر و شعار و شعیره به علامت بودن آن بستگی دارد؛ یعنی علامتی حسی برای ابراز و اعلام یک امری. این ارتباطی که بین این علامت و آن امر وجود دارد ارتباطی اعتباری است. یعنی چنین ارتباطی میان آن دو ذاتی و تکوینی نیست، بلکه به خاطر وضع و جعل و یا کثرت اقتران آن دو چنین ارتباطی در ذهن عقلا ایجاد شده که از دیدن این علامت پی به آن میبرند.

 بنابر این شعائر و شعیره و علامت از نوع دوم است، یعنی ماهیت شعائر و شعار و شعیره امری اعتباری است. نمی گوییم خود ذات شعیره اعتباری است، بلکه وصف شعیره بودن و علامت بودن آن اعتباری و وابسته به جعل است، یعنی تا اعتبار نشود هرچند وجود داشته باشد اما شعار نخواهد بود. مثلا تا پرچم کشوری به عنوان علامت آن کشور اعتبار نشود باز گو کننده آن کشور نخواهد بود، هر چند تکویناً وجود داشته باشد.

4- شعیره شدن یک چیز در غالب معلول وضع و جعل است

پس از آنکه معلوم شد شعیره از سنخ دوال است، یعنی چیزهایی که از خود معنایی نداند و تنها بازگو کننده مدلول خود هستند، و نکته حساس در آنها دلالت آنهاست؛ می گوییم:

هر دالی ممکن است به یکی از این سه گونه بر مدلول خود دلالت کند: یا دلالت عقلی است یا طبعی و یا وضعی.

دلالت عقلی یعنی عقل انسان با دیدن دال به مدلول منتقل می شود به جهت ملازمه ذاتی میان آن دو، مانند اینکه از دیدن سنگی که به هوا پرتاب میشود پی به وجود پرتاب کننده آن می برد.

دلالت طبعی یعنی طبع انسان از دیدن چیزی پی به وجود چیز دیگر می برد، مانند اینکه از دیدن انسانی که خمیازه می کشد پی به خستگی او  می برد، یا از سرخ شدن رنگ چهره به شرمندگی، هر چند عقلاً میان این دو امر تلازمی نباشد.

دلالت وضعی یعنی ارتباط بین دال و مدلول وابسته به جعل و قرار داد و وضع است، و عقل و طبع به خودی خود به این ارتباط پی نمی برد. مانند دلالت حروف و کلمات بر معانی خود یا برخی از علائم راهنمایی و رانندگی، در این قسم تا وضع و جعلی نباشد و تا انسان عالم به آن قرارداد نباشد این دلالت صورت نمی گیرد.

شعائر غالبا از نوع دلالتهای وضعی است، یعنی این ارتباطی که بین این شعیره و مدلول آن وجود دارد در غالب معلول وضع و جعل و قرارداد است و تا جعل نباشد انسان از طریق عقل و یا طبع پی به دلالت آن نمی برد. مثلا مسلمانها در جنگ بدر «یا منصور امت» را شعار خود قرار داده بودند، این جمله که به معنی طلب یاری از خدا برای هلاک کفار است آن زمانی شعار مسلمانان شد که چنین قراری بین آنها گذاشته شد وقبل از آن دلالتی بر جبهه مسلمانان نداشت. همینطور است اکثر نمادها و شعارها و علامتهایی که برای امری وضع می شود یا اعمال و رفتاری و آیینهای خاصی که هر ملتی برای خود دارند. هیچ گاه شعار یک دولت یا یک موسسه و یا آیینها و رسوم یک ملت قبل از قرار دادن و وضع، به خودی خود شعار و علامت نیست و دلالتی بر آن ملت  یا موسسه ندارد، و اگر این وضع و قرار داد و اعتبار نباشد هیچ گاه انسان به عقل خودش یا به طبع نمی فهمد که این شعار چه چیزی است، زیرا دلالت آن عقلی و طبعی نیست بلکه دلالت آن وابسته به وضع و قرارداد است.

پس ماهیت شعائر دین علامتی حسی برای یکی از معانی دین است ولی این علامت نه تکوینی است و نه طبعی بلکه دلالتی است وضعی و قرار دادی. بنابر این هر چیزی را که عقلا در طول زمان جعل کنند که دلالتی بر یکی از معانی دینی داشته باشد، یا به هر نحو دیگری چنین دلالتی پیدا شود آن چیز شعیره دینی خواهد بود. و پس از آنکه شعیره دینی شد امر به تعظیم شعائر شامل آن خواهد شد. زیرا همانطور که گفتیم در اموری اعتباری شارع تنها آن چیزی را که نزد عقلا موجود است را امضا میکند، نه اینکه خود وجودی برای آن درست کند.

قابل توجه این است که: عقلا با وضع و جعل چیزهای به عنوان شعار و علامت تنها برای حکم شرعی موضوع درست میکنند، نه اینکه جعل حکم به دست آنها باشد. وقتی عقلا برای یکی از معانی دینی علامتی را وضع کردند آن چیز شعیره و شعار و علامت دین خواهد شد و علامت بودن و شعیره بودن آن نیازی به امضای شارع ندارد، زیرا گفتیم وجود شعیره اعتباری و قرار دادی است. همانطور که وقتی عقلا  اسمی را برای چیزی وضع کردند یا علامتی را برای امری قرار دادند آن اسم اسم  آن چیز و آن علامت علامت آن امر خواهد شد، و اسم شدن و علامت شدن آن نیازی به امضای شارع ندارد. بله پس از اینکه امری با وضع و اعتبار عقلاء نماد و علامت دین وشعیره دینی شد باید دید نظر شارع راجع به شعیره دینی چیست، و همانطور که خواهد آمد شارع امر کرده که آن شعیره را تعظیم نموده و به آن اهانت نکنیم.   

البته ممکن است که برخی از شعارها علامتهای طبعی یا مخلوطی از طبعی و وضعی باشند؛ مانند اینکه عقلا برای بازگو کردن معانی بلند شهادت و ایثار از  رنگ سرخ و خون و یا گل لاله استفاده می کنند وآن را علامت و شعار خود قرار می دهند، چه آنکه دلالت خون بر شهادت و ایثار طبعی است نه وضعی.

برخی از شعائر را خود شارع وضع میکند، و این به معنی انحصار واضع در شارع نیست.

لازم به ذکر است که: در برخی از موارد خود شارع چیزی را به عنوان شعیره دین قرار می دهد، و پس از این جعل و وضع شرعی آن چیز علامت و نماد و رمز دین شده و یکی از شعائر الله به حساب می آید، مانند مناسک حج. اما این به معنی آن نیست که تنها شارع می تواند چنین وضعی انجام دهد، زیرا همانطور که گفتیم ماهیت شعیره وابسته به آن ارتباط و علقه ایست که میان دال و مدلول وجود دارد. هر گاه چنین ارتباطی در ذهن ایجاد شد آن چیز خود به خود علامت خواهد بود. تنها کاری که شارع در این موارد انجام داده این است که میان علامت و صاحب علامت ارتباط ایجاد کرده، اما در سایر موارد این ارتباط را عقلا ایجاد میکنند. تمام ماهیت شعیره به جنبه علامت بودن آن است نه اینکه چه کسی این علامت را علامت کرده است.

به عبارت دیگر ایجاد کننده ارتباط میان دال و مدلول دخلی در ماهیت دلالت و دال ندارد، هر گاه به هر دلیل میان دو امر ارتباط ایجاد شد که از یکی به دیگری پی برده می شد، آن چیز دال و علامت خواهد بود و شخصیت ایجاد کننده این علامت دخلی در خود علامت ندارد.

     5- شعائر خاكى و شعائر آسمانى

هر گاه علامت يا شعارى شعار يك ملت باشد به آن شعار ملى گفته‏مى شود، و هر گاه شعار يك موسسه يا جريان فكرى باشد شعار وعلامت آن موسسه يا جريان فكرى ناميده مى شود، و همينطور شعاردولت يا يك گروه ورزشى و يا هر چيز ديگر. اختلاف شعائر دراختلاف آن چيزى است كه اين شعار شعار آن شده است.

اگر آن معنى و مفهومى كه اين شعيره بر او دلالت مى كند امرى بالا،آسمانى، عرشى، و ملكوتى باشد آن شعار هم شعارى بالا آسمانى‏عرشى و ملكوتى خواهد شد. اما اگر آنچه كه اين نماد و شعار و آيين‏بازگو كننده آن است امرى زمينى، پست و بى ارزش باشد به همان‏نسبت آن شعار نيز بى ارزش خواهد شد.

خلاصه آنكه: اين شعار به خودى خود معنى و مفهومى ندارد و ازمدلول خود كسب معنى و مفهوم مى كند، و به عبارت ديگر فانى درمعنى و مفهوم خود مى شود، همانند الفاظ كه از معنى خود كسب‏شرافت يا دنائت مى كند.

بنا براين اگر شعار و يا علامتى بازگو كننده يكى از معانى دينى و مايه‏اظهار و تبليغ دين باشد به آن شعائر دينى گفته مى شود، و به همان‏نسبت كسب ارزش و اعتبار مى كند. اين شعائر ممكن است نشانه‏هايى جغرافيايى مانند مكان بدر يا غدير خم، يا نشانه هاى زمانى‏مانند زمان تولد پيامبر اكرم  و هجرت او و زمان وقوع وقايع مهم، و يانشانه هايى ديگر مانند يك سرى آيينها و رسوم و تقاليدى كه ريشه درفرهنگ دينى و اسلامى دارد. هر كدام از اين شعائر به نسبت ارتباطى‏كه با آن معنى دينى دارند كسب ارزش و اعتبار ميكنند و اهانت به اين‏شعيره اهانت به آن معنى دينى محسوب مى شود.

ممكن است خود اين نماد و يا آيين و يا اثر ارزشى نداشته باشد اماچون به عنوان رمز و نشانه ارتباط با امرى والا و بالا و خدائى قرارگرفته است اهانت به آن اهانت به معنى و مفهومى است كه در بردارد. همانطور كه در آثار ملّى و باستانى يك كشور و ملت به ارزش‏خود آن اثر نگاه نمى كنند، بلكه به آن چيزى مى نگرند كه آن اثرمعرف اوست. از اين رو برخى اشيائى كه از نظر ظاهر هيچ قيمتى‏ندارند به جهت اينكه شعار مليّت و رمز هويّت شده اند از ارزش‏بسيار بالايى برخوردار مى شود.

هر چه اين ارتباط قويتر و بيشتر باشد ارزش و اعتبار شعيره بالاتر مى‏رود. همينطور هر چه آن مطلب دينى مهم‏تر و اساسى‏تر باشد شعارآن نيز مهم‏تر خواهد بود. مثلا شعار نماز بسيار مهم‏تر از شعاروعلامت يكى از مستحبات فرعى است.

از اين رو شعائر حسينى كه علامت عزاى ابى عبد اللَّه الحسين عليه‏السلام است، بسيار مهم‏تر و بالاتر و با ارزش‏تر از علامت و شعار سايرمطالب فرعى دين خواهد بود، به ههمان نسبت كه امامت و ولايت‏وسيد الشهدا اساس ساير مطالب دينى محسوب مى‏شود. در حديث‏آمده كه اسلام بر پيج پايه استوار است: نماز، روزه، حج، جهاد وولايت و سپس فرموده‏اند:

»لَمْ يُنادِ بِشَى‏ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالوِلايِةِ«(15)

هيچ چيزى به مانند ولايت مورد اهميت قرار نگرفته است.

6- شعائر يا پل ارتباطى

هر ملت و قومى براى خود چيزهايى دارند كه نشان دهنده هويّت ومليّت آنهاست و به عنوان رمز و نماد آن ملت به حساب مى آيد. اين‏امور ممكن است علائم يا آداب و رسوم و آيينهاى خاص و يا حتى‏برخى آثار باستانى آنها باشد كه نشان از تمدن آنها در گذشته تاريخ‏دارد. از بين بردن اين نشانه ها به معنى جدا كردن آن ملت از هويّت‏ملّى آنها و فاصله انداختن بين آنها و تمدّن آنهاست. واز طرفى اين‏آيين‏ها و شعائر ملى غالباً يك دفعه به وجود نمى‏آيد بلكه معلول‏تجارب انسانها در چندين قرن متمادى است، واز بين بردن آنها از بين‏بردن تلاشهاى انسانها در مرور قرنهاى متمادى است. از اين رو ملّتهابه اين نمادها و نشانه هاى ملّى خود بسيار اهميت داده و اهانت به آن‏را اهانت به خود و مليّت و اصل و نسب و خاك و وطن خود مى‏دانند.

يك سلسله آداب و رسوم آيينها و شعائرى نيز هست كه باز گو كننده‏هويّت آسمانى انسانهاست و به عنوان رمز وعلامت و نماد آسمانيّت‏آنها به حساب مى آيد، اينها ممكن است آثارى تاريخى باشد كه ازآسمانيان باقى مانده، .و يا نشانها و نمادهاى مخصوص، و يا آيين‏هاى خاصى كه اين اعمال و رسوم نشانگر ارتباط آنها با عرش وملكوت است. سعى در از بين بردن اين آداب و تقاليد و نشانه ها ورسوم و آثار، به معنى سعى در قطع ارتباط انسانها با آسمان و از بين‏بردن هويّت عرشى و ملكوتى آنهاست، و اين جنايتى نابخشودنى‏است.



[1] - کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی: 1/251.

[2] - همان.

[3] - درحج قران که یکی از اقسام سه گانه حج است، حاجی باید حیوانی را که می خواهد در روز عید قربان ذبح کند از شهر خود به همراه بیاورد، و برای اینکه این قربانی از بقیه جدا شود علامتی روی او قرار می دهند مانند اینکه سرش را با چاقو مجروح کرده تا خون روی بدنش جاری شود، و به این وسیله شناخته شود و از هر جا که عبور می کند همه بفهمند که این قربانی حج است.

[4] - صحاح اللغة، جوهری: 2/699.

[5] - القاموس المحیط، فیروز آبادی: 2/60

[6] - معجم مقاییس اللغة، ابن فارس: 3/193-194.

|+| نوشته شده توسط حسن کاشانی در شنبه دهم اسفند 1387  |
 
 
بالا